برادر جان بصیرت لازم است .....

 

طبق نظر کارشناسان و دانشمندان اگر شما یک قورباغه را داخل آب

در حال جوش یا داغ بیاندازید به محض تماس با آب وضعیت را نخواھد

پسندید و فورا بیرون می جھد،

ولی اگر ھمان قورباغه را در یک ظرف

پر از آب سرد قرار دھید و آب را روی آتش بگذارید تا کم کم بجوشد

قورباغه با اینکه احساس گرما خواھد کرد ولی زمانی از جوشیدن آب

آگاه خواھد شد که جان خود را از دست داده و کاملا پخته است

این ھمان کاری است کھ دشمن با ما می کند...

 

 

 ما می توانیم تغییرات ناگھانی را بفھمیم و متقابلآ عکسالعمل نشان دھیم اما

وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می شوند وقتی متوجه می شویم که دیگر

خیلی دیر است .یادمان باشد، نه عادت ھای بد یک شبه وجود کسی را فرا می

گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می شود، ھمه چیز پله پله انجام می شود.

مھم این است که گرم شدن آب را ھمین حالا احساسکنیم

 

آیا ما و نسل بعد از ما در جریان آب سردی کھ بھ

 تدریج درحال گرم شدن است قرار داریم...؟؟؟

 

 

 اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید وببینید کھ بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟

البتھ کھ می شوید! سراسیمھ بھ بیمارستان تلفن می زنید :الو ،اورژانس،کمک،کمک ،من بیست کیلو

چاق شده ام ! اما اگر ھمین اتفاق بھ تدریج رخ بدھد، یک کیلو این ماه،یک کیلو ماه آینده و... آیا بازھم

ھمین عکس العمل را نشان می دھید؟

نھ! با بی خیالی از کنارش می گذرید ...

برای کسانی کھ ورشکستھ می شوند،اضافھ وزن می آورند یا طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط می

دنوش و یا....! این حوادث دفعتا اتفاق نمی افتد یک ذره امروز،یک ذره فردا و سر انجام یک روز ھم

انفجار و سپس می پرسیم :چرا این اتفاق افتاد؟ زندگی ماھیت انبار شوندگی دارد.ھر اتفاقی بھ اتفاق

دیگر افزوده می شود، مثل قطره ھای آب کھ صخره ھای سنگی را می فرساید.

حواسمان باشد کھ شھدا برای چھ جنگیدند...

حواسمان باشد اگر انقلاب اسلامی میخواھیم....

حواسمان باشد اگر....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 0:0  توسط  حجاری جهرمی   | 
 

چگونه می‌توان مصرف کالاهای داخلی را به فرهنگ تبدیل کرد؟ 

 

حفظ فرهنگ اصیل ایرانی، عمقی شدن نگاه مسؤولان به مقوله‌ی خطر نامریی هجمه‌ی فرهنگی همچنین توجه به صدمات اقتصادی و تجاری که توسط ورود کالاهای خارجی به کشور تحمیل می شود نیازمند توجه و بازبینی است.
بررسی اندیشه‌های راهبردی رهبران بزرگ، یکی از ارزشمندترین فرصت‌هایی است که برای شناخت مسیر و حرکت یک جامعه باید به درستی صورت پذیرد. بسط و روشن کردن ابعاد این اندیشه‌ها، استخراج الگوها از دل بیانات و طراحی راهکارهایی به عنوان دستورالعمل های اجرایی این الگوها، همگی از نتایج شناخت درست اندیشه‌های راهبردی رهبران بزرگ است.
هم‌‌زمان با تحویل سال نو یکی از مباحث مهم و مبتلا به جامعه در یک چارچوب کلی و هدفمند از زبان رهبر معظم انقلاب اسلامی طرح شد که می‌بایست آن را در یک مسیر و مکمل توسعه‌ی اقتصادی و دستیابی به اهداف چشم انداز قلمداد کرد. محور پیام نوروزی امسال ایشان "تولید داخلی" با همراهی دو محور ملت و دولت است که با شعار حمایت از کار و سرمایه‏ی ایرانی بر اساس یک برنامه ریزی درست، عامل پیشبرد این هدف تعیین و سهم و نقش مردم یعنی مصرف تولیدات داخلی مهم تر و پر رنگ تر ترسیم شد.
مسأله‏ی فرهنگ‌سازی در این زمینه امری خطیر است که مطالعه و بررسی دقیق جوانب آن، همکاری و همیاری جمعی مردم، دولت، تولیدکنندگان و طراحان و برنامه‌ریزان را طلب می‏کند و باید به خاطر داشت که فرهنگ‌سازی در مورد موضوعی خاص در میان آحاد جامعه کاری است موجد تلاش بسیار زیاد و خستگی ناپذیر و نباید انتظار داشت که چنین امری به سرعت اتفاق بیافتد، بلکه تمام تلاش باید مصروف این باشد که نوع چینش پایه‌های این فرهنگ سازی درست و دقیق صورت بگیرد تا در درازمدت جامعه از نتایج آن بهره مند شود.
تبدیل مصرف تولیدات داخلی در میان مردم به یک عادت، فرهنگ و در مرتبه‌ی بالاتر یک فریضه، امری بسیار مبارک است که در این مجال سعی می‏کنیم به ابعاد و زمینه‌های فرهنگ سازی و ابزارهای آن اشاره کنیم. به نظر می‌رسد مهم‏ترین و حساس‏ترین پل ارتباطی میان مردم و برنامه ریزیان این امر، رسانه است. در دنیایی که مردم وابستگی انکارناپذیری به رسانه‌ها و آموخته ها و دانسته‌هایشان از طریق رسانه‌ها دارند همچنین به خاطر انتظاری که از رسانه‌ها، به خصوص از رسانه ملی می‌رود و با توجه به فرمایش امام (ره) که تلویزیون را دانشگاهی عمومی می‌دانستند، رسانه در تبدیل کردن مصرف داخلی به یک عادت و فرهنگ برای مردم می‏تواند نقشی اصولی و هدفمندی ایفا کند.
رسانه‏ها در زندگی روزمره مردم نقش اساسی در بازنمایی مفاهیم و اندیشه‌های مختلف دارند و تا حدود زیادی قادرند اندیشه‌های بسیاری را در اذهان پرورش دهند. توجه رسانه‌های جمعی به موضوعات معین موجب می‏شود که اهمیت آن موضوعات از نظر مردم افزایش یابد. این امری است که رسانه را در مورد بسیج عمومی مردم درباره موضوعات مختلف قابل استفاده می‏کند. بنابراین وظایف زیادی را می‏توان در باب فرهنگ سازی برای مصرف تولیدات داخلی متوجه رسانه البته همراه با اقدامات و برنامه‌ریزی‏های دولت و در نهایت مردم دانست. وظایفی که این سه باید با همکاری متقابل در عملی شدن اهداف و همکاری با نهادهای برنامه ریز پیش گام باشند.

- مهندسی فرهنگی مصرف
 زمانی می‌توانیم به توسعه پایدار برسیم که روند تولید و مصرف در کشورمان را به بهترین شکل ممکن هدایت، نظارت و مدیریت کنیم. در مهندسی فرهنگی باید این مسأله را به درستی تشریح و تبیین کنیم که جامعه درعین حالی که باید در رفاه باشد، در همان حال تفکر و نگرش تولیدی هم داشته باشد .و در عین ورود کالایی که در داخل تولید نمی‌شود صادرات را هم باید تنظیم کرد و از ورود کالای مشابه به کشور اجتناب ورزید. داد و ستد نیازمند مدیریت است اگرچه باید اعتراف کرد که در بخش واردات کالا به کشورمان از مدیریت و نظارت قوی و خوبی برخوردار نیستیم

- بسیج عمومی مصرف داخل
 بسیج عمومی مردم برای تشویق به مصرف کالاهای داخلی یکی از این وظایف است. به نوعی برای پررنگ کردن توجهات به این مسأله باید وجدان عمومی جامعه را به آن حساس کرد. علاوه بر این باید مخاطبان رسانه‌ها را که بسیاری از مردم هم‌زمان در هر دو جایگاه تولیدکننده و مصرف کننده قرار دارند را تشویق به ایجاد موجی از مطالبه کیفیت در کالاهای داخلی نمود تا به این ترتیب با بالا رفتن مصرف تولیدات داخلی ایراد بی کیفیتی هم به آن وارد نباشد.

- آگاهی بخشی نسبت به مصرف 
 وظایفی چون آگاهی بخشی و هوشیار کردن ذهن مردم نسبت به ظرایف و دقایقی که درباره مصرف تولیدات داخلی وجود دارد بعد دیگر ماجرا است. باید ابعاد و جوانب این موضوع به دور از شعارزدگی و توجه اغراق آمیز، آهسته ولی پیوسته، مورد توجه و مداقه قرار گرفته و در رسانه‌های مختلف به فراخور حال و زبان مخاطبان گوناگون و سطوح مختلف مورد بررسی قرار گیرد. در کل مصرف‌کننده داخلی می‌بایست نسبت به مصرف فرهنگ صحیحی کسب کند و به دور از تجمل‌گرایی در مرحله‌ی بعدی قادر به درک اهمیت مصرف کالای تولید داخل باشد

- تعمیق نگاه قرآنی دوری از اسراف
 معیار قرار دادن نگاه قرآنی و دینی در تمام مراحل تولید تا مصرف، دورکردن مردم از اسراف و تبیین مفهوم برکت، یکی از وظایف بارز در این زمینه می‌باشد که نهادهای دست اندر کار باید همزمان روی آن کار کنند. ایجاد یک الگوی کاملا بومی و دینی اقتصادی که وابستگی‌های ما را به اقتصاد بیرونی تا حد زیادی کاهش دهد و به جامعه کمک کند تا عین ارتباط با بیرون در مورد نیاز‌های اساسی خویش کاملا متکی به خود باشد، ضروری است. رسانه‌ها شاید در طراحی این الگو نقش چندانی نداشته باشند اما در انتقال درست آن و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه نقشی اساسی خواهند داشت. شایسته است توجه مردم به ارزش کار و تولید در دین جلب و ارزشمندی کالایی که با توجه به این ارزش‏ها و مفاهیم تولید شده است برای آن‌ها روشن شود.

- عدم تبلیغ کالای خارجی 
به نظر می‌رسد که باید بر تبلیغات کالاهای خارجی که بی هیچ مانعی این روزها در انواع رسانه‌ها به چشم می‌خورد نظارت جدی صورت بگیرد. علاوه بر این باید نگاه مخاطب ایرانی چه تولید کننده و چه مصرف کننده، به این که اگر کالای تولید داخل ما تحت نظارت فلان شرکت خارجی باشد کیفیت بهتری دارد نیز تغییر یابد. رواج چنینی تبلیغاتی در عرصه رسانه‌ها با فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر فرهنگ و فریضه شدن مصرف تولیدات داخلی کاملا مغایرت دارد و اعتماد مخاطب را به کیفیت تولیدات داخلی خدشه دار خواهد کرد.

تبلیغ برتری کالای خارجی امری ریشه دار در میان مردم است که از دوره گذشته ریشه می‌گیرد. باید اذهان را نسبت به فاصله این تبلیغات تا واقعیت هوشیار کرد. بالا بردن کیفیت تولیدات داخلی و داشتن تنوع و ضمانت عملی در کالاها همه از مواردی است که از رغبت مردم به کالاهای خارجی خواهد کاست.

- بازتعریف سبک زندگی ایرانی 
یکی از مواردی این روزها در زندگی ایرانی‌ها به چشم می‌خورد تجمل گرایی و روی آوردن به مصرف گرایی است. در حالی که چنین امری با مسیر حرکت کنونی جامعه کاملا مغایرت دارد. باید به دور از شعار زدگی، آثار و نتایج منفی تجمل‌گرایی و زیاده‌خواهی ها آشکار شود. یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های رسانه هایی چون سینما و تلویزیون در غرب تولید و تعریف سبک زندگی برای مخاطبان متفاوت است. می‌توان بر اساس معیار غنی اسلامی و میهنی خود سبک زندگی مختص خودمان را طراحی کنیم که اساسی ترین ویژگی آن تولید و مصرف داخلی با تکیه بر کلیدها و محورهایی چون دوری از اسراف و معیار قرار دادن نگاه قرآنی و دینی باشد. بدون شک رسانه در ساخته شدن چنین سبک زندگی نقشی اساسی خواهد داشت

- جدی گرفتن مقوله جنگ نرم
اجناس خارجی با ورود به بازار داخل زمینه فرهنگی نامریی همراه خود به ارمغان می‏آورند که فرهنگ غنی و اسلامی ما را مورد تهاجم قرار می‏دهند تا فرهنگ غرب را جایگزین کنند؛ همان امری که بدون لشکرکشی و صرف هزینه‌های بسیار توسط دول استعماری و آمریکایی وارد کشور می‏شود. حفظ فرهنگ اصیل ایرانی، عمقی شدن نگاه مسؤولان به مقوله خطر نامریی هجمه فرهنگی همچنین توجه به صدمات اقتصادی و تجاری که توسط ورود کالاهای خارجی به کشور تحمیل می‌شود امر مهمی است که باید در این خصوص دقت کرد. البته دولت و مجلس طی سال‌های اخیر نشان داده‌اند اهتمام ویژه‌ای در این خصوص دارند و مسؤولان فرهنگی دغدغه‌ی آن را دارند که به اصلاح وضع بپردازند اما این کافی نیست.

- تحقق شعار ما می‌توانیم
 دست‌یابی به خودکفایی و استقلال درصورتی محقق خواهد شد که همه‌ی ابزارهای استقلال در کنار یکدیگر فراهم شود. "ما می‌توانیم" از شعارهای اصولی و واقعیتی است که طی سال‌های اخیر و در دولت نهم مطرح شد که می‌بایست بر اساس آن نیازهای خودمان توسط تولیدات داخلی تامین شود. ایران به عنوان کشور مصرف کننده عظیم مواد خوراکی و ابزار و وسایل از سوی برخی کشورها هدف گرفته شده و همین مسأله عزم و توجه ویژه دولت‌مردان را می‌طلبد. نوع نیازهای داخل باید سنجیده شود و باید با شناخت کافی به سمت تولید گام برداشت. البته تولیدکنندگان داخلی هم باید با کیفیت بهتر اجناس ارزان‌تری را عرضه کنند که این اهداف جز با تحقق شعار ما می‏توانیم میسر نخواهد شد.

- نظارت بر قوانین قدیمی
 برای نظارت بیشتر باید در درجه‌ی نخست آموزش را تقویت کرد و در عین حال به معرفی قوانین و مقررات در مواجهه با بی‌قانونی و هنجارشکنی پرداخت. وجود برخی قوانین قدیمی و دست و پاگیر از جمله قانون مبارزه با کالای قاچاق و فقدان ملزومات اجرای قانون و ضمانت اجرایی ناکافی خود عامل بی انگیزگی در تولید و مصرف است. نازل بودن جریمه‌ها نیز موجب تخلف می‌شود حتی در برخی قوانین شاهدیم افراد با پرداخت جریمه به آسانی می‌توانند تخلفاتی داشته باشند؛ از جمله تخلف از مقررات شهرسازی. بنا‌بر‌این در صورتی که قوانین مورد نقد و بررسی قرار نگیرند و در قانون‌گذاری افراط و تفریط شود بی‌قانونی هم به وجود می‌آید. امر مهم این است که برای موفقیت در چنین مسایلی اولا نیاز به زمان زیاد و دوم برنامه‌ریزی دقیق و باثبات بر اساس مفاهیم محکم و استوار داریم؛ که امید است نام‌گذاری امسال و شعار تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی نقطه‌ی آغاز و عزیمت خوبی برای این امر مهم باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:59  توسط  حجاری جهرمی   | 


جنگ نرم در سخنان بنیان گذار جمهوری اسلامی

حضرت امام خمینی ( رحمت الله علیه )

این مطلب از سایت آموزش و پرورش فارس  گرفته شده است .

بدون شک امام خميني (ره) يکي از بزرگ ترين رهبران ديني تاريخ بشريت است. رهبري خردمندانه و هوشيارانه ي اين شخصيت بزرگ در ميان غير معصومين منحصر به فرد بوده است.يکي ازويژگي هاي خاص امام خميني (ره) قدرت تحليل بالاو پيش بيني دقيق موضوعات و تحولات بعدي با حداقل خطا است که موجب شده تا امام درطول حيات مبارزاتي خود کمتر دچار اشتباه شود و به گواهي بسياري از آگاهان برخي اشتباهات صورت گرفته نيز از سوي ديگران به امام تحميل گرديد.

 

از سوي ديگر موضوع جنگ نرم، از جمله مسائلي است که امروزه به يکي ازمباحث داغ و جدي در ميان صاحب نظران تبديل شده وبسياري معتقداند،که در عصر ما جنگ نظامي جاي خود را به جنگ نرم داده .

 

شايد يكي از سوالاتي كه مطرح شود اين باشد كه آيا در كلام و انديشه امام خميني(ره) به عنوان يك رهبر تيزهوش و آگاه ديني، به موضوع جنگ نرم نيز اشاره شده است يا نه؟ امام خميني(ره)، در طول دوران حيات مبارزاتي خود، همچنان كه به ابعاد مختلف مبارزه توجه كامل داشت، به جنگ نرم، شيوه هاي آن و ابزارهاي مورد استفاده در آن نيز در مقاطع مختلف توجه  نشان داده هر چند كه واژه جنگ نرم در كلام امام خميني(ره)، هرگز استفاده نشده.

 

اهداف دشمن در جنگ نرم از ديدگاه امام خميني(ره):

 

امام خميني(ره)، به عنوان رهبري آگاه به مباني جنگ نرم، يكي از راههاي مهمي كه دشمن از طريق آن جهت ضربه زدن به اسلام و انقلاب اسلامي اقدام خواهد كرد را استفاده از روش هاي جنگ نرم عنوان مي كنند. ايشان در يكي از سخنراني هاي خود، ياد آوري مي كنند كه :«آمريكا با زور سرنيزه به ميدان نمي آيد، بلكه با قلم به ميدان مي آيد.» و به اين ترتيب، شيوه جنگ غرب عليه اسلام را پيش بيني مي نمايد

 

ايشان خاطر نشان مي كند كه نبايد از قدرت نظامي دشمن ترسيد: «عزيزان من! ما از حصر اقتصادى نمى‏ترسيم، ما از حمله نظامى نمى‏ترسيم، آن چيزي كه ما را مى‏ترساند وابستگى فرهنگى است، ما از دانشگاه استعمارى مى‏ترسيم.»

 

به اعتقاد امام خميني(ره)، دانشگاه و رسانه، دو عنصر اساسي و محوري در پيمودن راه سعادت يا رفتن به سمت شقاوت است.

 

 

جنگ نرم و دانشگاه ها

ايشان در اين زمينه مي فرمايند:

 

«اما در دانشگاه ها نقشه آن است كه جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزش هاى خودى منحرف كنند و به سوى شرق يا غرب بكشانند و دولتمردان را از بين اينان انتخاب و بر سرنوشت كشورها حكومت دهند تا به دست آنها هرچه مى خواهند انجام دهند.»

 

امام خميني(ره) كه در بيان دقيق خود، رمز مشكلات موجود در جوامع مسلمين را كشف كرده است، تنها راه مبارزه با اين تهاجم را اسلامي كردن دانشگاه ها و توجه به مسائل تربيتي و متعهد بار آوردن دانشجو مي داند.

 

جنگ نرم و رسانه: عرصه رسانه نيز يكي از مهمترين ميعادگاه هاي دشمن براي ضربه زدن به اسلام و آموزه هاي روحبخش آن است.

 


امام خميني(ره)، راديو و تلويزيون را از مهمترين عوامل اصلاح يا فساد جامعه عنوان مي كند زيرا راديو و تلويزيون از تمام رسانه هايى كه هست‏حساستر است.

 

ايشان، در وصيت نامه سياسي ـ الهي خود، از نقش تلويزيون در تغيير هنجارهاي جامعه و ايجاد دگرگوني در فرهنگ جامعه سخن مي گويد. در باور امام، راديو و تلويزيون و سينماي فاسد، از يك جامعه مولد، يك جامعه مصرف گرا و شهوت خواه مي سازد و اين دقيقا همان چيزي است كه دشمن به دنبال آن است.

 

با اين همه رسانه، تنها به سوي راديو تلويزيون معطوف نيست. امام خميني(ره) به نقشي كه روزنامه ها و مجلات در جنگ نرم دشمن عليه ما ايفا كرده اند نيز توجه داشتند

 

جنگ نرم و منافقين :

امام خميني(ره) حتي از امكان نفوذ و رسوخ افراد منحرف در ميان علماي ديني و حوزه هاي علميه نيز سخن مي گويد و از متوليان امر مي خواهد تا متوجه حضور افراد منحرف حتي در ميان حوزه هاي علميه ديني نيز باشند. امام راحل، در اين خصوص مي فرمايند: «يكى از راههاى با اهميت براى مقصد شوم آنان و خطرناك براى اسلام و حوزه هاى اسلامى نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاى علميّه است كه خطر بزرگ كوتاه مدت آن بدنام نمودن حوزه ها با اعمال ناشايسته و خطر بسيار عظيم آن در درازمدت به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شيّاد و ضربه زدن  به  اسلام است.»

 

امام در توصيه اي مي گويند:

« توصيه اينجانب آن است كه دانشگاهيان  و جوانان با روحانيان و طلاب پيوند دوستى و تفاهم را محكم تر و استوارتر سازند.»

 

امام روشنفكران خودفروخته و متحجرين خشك مغز و متعصب را، مهم ترين گروه ها براي سوء استفاده دشمن مي دانند.

 

از گروه اول به عنوان ابزار سيتز با باورهاي عميق ديني مردم و از گروه دوم به غرض زير سوال بردن مباني ديني و اعتقادي استفاده ابزاري صورت مي گيرد.

 

از توطئه هاي مهمي كه در قرن اخير، خصوصا در دهه هاي معاصر، وبه ويژه پس از پيروزي انقلاب آشكارا به چشم مي خورد، تبليغات دامنه دار با ابعاد مختلف براي مايوس نمودن ملتها از اسلام است .گاهي ناشيانه و با صراحت بيان مي کنند احكام اسلام كه 1400 سال قبل وضع شده است نمي تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند و با اين بهانه ها اسلام را از حکومت جدا مي کنند.

 

جنگ نرم و نگاه هوشمندانه :

 

امام راحل، بعد از بيان همه مسائل فوق، در يك توصيه اساسي به نيروهاي خودي، وحدت كلمه و بيداري و هوشياري در برابر توطئه هاي دشمن را مهمترين عامل پيروزي عنوان مي كند. ايشان مي فرمايند:
«از خارج هيچ ترسي نداشته باشيد ، از داخل خودمان بترسيد  كه با توطئه ها شما ها را از هم جدا كنند .»

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:33  توسط  حجاری جهرمی   | 

روشنان زندگی: روز معلم

گمنامان آشنا

روز معلم، روز بزرگداشت عشق و ایثار است. تجلیل از کسانی که علم را جرعه جرعه در جان ها جاری می کردند. خود لحظه لحظه می سوختند و با دانش خویش، جامعه را می ساختند و فردایی باشکوه را نوید می دادند. امروز، روز بزرگداشت کسانی است که الف قدّشان، در راه تعلیم خوبی ها خمیده شد. روز پاسداشت عزیزانی است که در سنگر علم و دانش، سربازانی با اخلاص و دانشمند تربیت کردند. امروز، روز یاد کردن از گمنامان آشناست؛ آنان که دفترهای خاطرات از عطر یادشان آکنده است.

الفبای عشق

معلم عزیز! آن زمان که پای درست می نشستم و تو الفبای عشق را به من می آموختی، دلم از گوهر کلمات خالی بود و من با انبوهی از حرف ها به خانه بر می گشتم و شبانگاهان، با یاد تو به خواب می رفتم. سال ها از آن لحظات شیرین می گذرد، ولی هنوز یاد و نامت دردلم زنده است و تو را می ستایم که همچون انبیا، به تعلیم و تربیت عشق می ورزی. آن زمان برایم از دانایی می گفتی، محبت را می آموختی و زندگی را هجا می کردی، و من در سایه سار وجودت پیش می رفتم و  امروز به احترام نامت قیام می کنم، در زلال کلماتت رها می شوم و حدیث زندگی را با تو مرور می کنم.   قدم که  برمی داشتم. تو بودی که دست مرا گرفتی تا در پرتگاه ها و لغزش گاه های زندگی نیفتم.  

نیکی ماندگار

بر اساس آموزه های دینی، آموختن دانش به دیگران، آثار معنوی ماندگاری برای آموزگار در پی خواهد داشت.

 پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

 «آدمی در روز رستاخیز می آید و با خود کارهای نیکی چون ابرهای انبوه یا کوه های سر به فلک کشیده دارد.

پس می گوید:

 پروردگارا! اینها را که من انجام نداده ام، پس از کجایند؟

خداوند می فرماید:

این دانش توست که به مردم آموختی و پس از تو بدان عمل کردند»

.(۱)پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این روایت، آموزش را به عنوان نیکی ماندگاری برای معلمان معرفی می کند.

همگام با پیشرفت های علمی

دانایی، اندیشیدن و نوآوری، از ویژگی های معلمی است که همگام با علوم روز پیش می رود. معلم موفق کسی است که به اطلاعات پیشین خود بسنده نکرده، با فراگیری همیشگی دانش، در شکوفایی علمی دانش آموزان خود نقش مهمی ایفا کند.

( امام حسن علیه السلام می فرماید: «به مردم بیاموز و دانش دیگران را فراگیر تا دانش خود را استوار سازی و آنچه را ندانسته ای، بدانی».(۲)

بهترین چیزها

تعلیم و تربیت انسان ها، پاداش فراوانی به همراه دارد و کسانی که خالصانه به امر تعلیم مشغولند، از چنین پاداشی بی نصیب نخواهند بود.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

«بهترین چیزهایی که انسان پس از خود به یادگار می نهد، سه چیز است: فرزند شایسته ای که برایش دعا می کند، صدقه جاریه ای که پاداشش به وی می رسد و دانشی که پس از وی بدان عمل می شود».(۳)

آمرزش خواهی ماهیان

یکی از آثار معنوی آموزگاری، برخوردار شدن از محبت بیکران پروردگار و بخشوده شدن خطاهاست.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «

« جنبندگان زمین، ماهیان دریا، هر جا نداری در هوا و همه اهل آسمان و زمین، برای آموزگار نیکی، آمرزش می خواهند».(۴)

 همچنین آن حضرت در جای دیگری سه بار می فرماید:

«خدایا! آموزگاران را ببخشای» و سپس افزود: «و عمرشان را طولانی کن و کسب و کارشان را رونق بخش».(۵)

برترین بخشنده

معلمان و آموزگاران از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ،بخشنده ترین انسان ها دانسته شده اند.

 آن حضرت می فرماید:

 «آیا شما را از برترین بخشنده آگاه نسازم؟ خداوند، بخشنده ترین است و من، بخشنده ترین فرزند آدم علیه السلام هستم و بخشنده ترین کس پس از من، فردی است که دانشی می آموزد و آن را منتشر می کند».(۱)

مجاهد راه خدا

تعلیم دهندگان علوم و آموزگاران ارجمند جامعه، همانند مجاهد در راه خدا هستند؛ زیرا در راه پرورش شاگردان، از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:

 «هرکس به مسجد من بیاید و هدفش، جز یاد گرفتن یا یاد دادن نیکی باشد، مانند مجاهد در راه خداست و هر کس برای غیر از این بیاید، چون کسی است که به تماشای کالای دیگران آمده است».(۲)

__________________________

۱٫ محمدبن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات، قم، مکتبه آیه اللّه العظمی مرعشی نجفی، ۱۴۰۴ق، چ۱، ص ۵؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، چ۴، ج۲، ص ۱۸٫

۲٫ محمد محمدی ری شهری، علم و حکمت در قرآن و حدیث، ترجمه عبدالهادی مسعودی، قم، انتشارات دارالحدیث، ۱۳۷۹، چ۱، ج۲، ص ۴۵۸٫

۳٫ همان.

۴٫ بصائر الدرجات، ص۳٫

۵٫ علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج۲، صص ۴۶۱ ـ ۴۶۳٫

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:32  توسط  حجاری جهرمی   | 

 

مقام و منزلت معلم  از نظر چند تن از بزرگان وعالمان

معلم از زبان واسطه فیض الهی، در ملکوت آسمان ها عظیم خوانده می شود: «من تعلّم العلم و عمل به و علّم للّه دعی فی ملکوت السموات عظیماً»  معلم مظهر اسم شریف محیی است که نفوس مستعد را به آب حیات علم احیا می کند، معلم اگر در مسیر ارزش ها گام بردارد و کارش الهی باشد در حقیقت فرزندان معنوی پرورش می دهد و از عقیم بودن بدر می آید و تا آثار وجودیش باقی است از آنها بهره مند است که ارتقای درجات نوری در نشأت ماورای طبیعت عایدش می گردد، بدون این که از پاداش عاملان به آثارش چیزی کم شود.

 علم شخص روح انسان و عمل ویژه بدن او در عالم آخرت است و هر کس به صورت علم و عمل خویش در سرای دیگر برانگیخته می شود و این معلم است که می تواند چنین ملکاتی را در انسان ها شکوفا سازد و آن ها را به سوی سعادت جاویدان رهنمون نماید.

اگر نهال وجود طفل و نوجوانی به دست باغبانی شایسته قرار گیرد، شجره طیّبه ای پدید می آید که ثمرات نورانی و معنوی آن معلم و متعلّم را ارتقاء خواهد داد:

 

قدر خود بشناس و مشمر سرسری

خویش را کز هرچه گویم برتری

آن که دست قدرتش خاکت سرشت

حرف حکمت بر دل پاکت نوشت 

از این جهت امام خمینی(ره) شغل معلمان را بسیار شریف دانسته و آن را در ردیف برنامه های تعلیماتی پیامبران دانسته اند و فرموده اند:

«شما باید خیلی توجه داشته باشید که یک مردم عادی نیستید، شماها معلم نسلی هستید که در آتیه همه مقدّرات کشور به آن نسل سپرده می شود»

 و خاطرنشان ساخته اند: «

معلم امانت داری است که غیر از همه امانت ها، انسان امانت اوست»

 و در جمع گروهی از بانوان دزفول فرموده اند:

«شغل شما، شغل انسان سازی است، معلم انسان درست می کند، همان شغل انبیاست، انبیاء آمدند...انسان درست کنند، آنها معلم همه بشر هستند، شما هم معلم یک عده هستید اینها در یک محیط وسیع تر و ماها در یک محیط کوچک تر، بنابراین، این شغل شما، شغل بسیار شریفی است لکن مسؤولیت آن هم بسیار زیاد است.» 

مقام معظم رهبری حضرت آیة اللّه العظمی خامنه ای متذکر گردیده اند:

 حقیقت این است که معلم با بار معنایی که در این کلمه هست در همه جوامع نقش تعیین کننده دارد، زیرا در هر جامعه ای آنچه که تضمین کننده بقاء حرکت آن جامعه و در اختیار آن جامعه است، نسل های روبه رشدی هستند که اداره امور آن جامعه را در آینده بر عهده خواهند داشت. پس جهت آینده هر جامعه جهت نوباوگان آن جامعه است و نوباوگان در اختیار معلمان هستند

 ایشان در جایی دیگر می فرمایند:

 «معلمین، نسل آینده ما را می سازند و چشم و چراغ این مملکت اند و صرف نظر از مجاهدین... باید بگویم که مؤثرترین و والاترین مشاغل، معلمی است زیرا همه برای کوتاه مدت و یا میان مدت کار می کنند ولی معلّم برای استمرار زمان کار می کند، همه مصرف کننده نیروی انسانی هستند و معلّم تولید کننده نیروی انسانی است. »

اگر تربیت را فراهم نمودن زمینه های بالندگی، متعادل کردن و بالابردن گوهر آدمی بدانیم و هدفش را فعلیت بخشیدن به استعدادهای بالقوه آدمی در جهت کمال مقدّر و قرب الی اللّه در نظر آوریم، بدون شک معلّمان در تحقق این امر نقش ارزنده و بسزایی دارند و اگر مقصدتعلیم را انتخاب و انتقال عناصر فرهنگی و تجارب بشری به نسل دیگر تصور کنیم این معلمان اند که در جوامع گوناگون و در اعصار مختلف در انتقال چنین عناصر و مفاهیمی سهم فراوانی داشته اند.

اگر هدف از تزکیه را پاکسازی روح وروان و دل از تمامی زنگارهای گناه و آلودگی ها بدانیم این معلمان هستند که مراحل تخلیه، تحلیه و تجلیه را برای به کمال رسانیدن آدمی عملی می سازند.

 شهید ثانی می نویسد:

 به واسطه معلم است که دانش در دنیا باقی می ماند و از بین نمی رود، از این رو تدریس و تعلیم از مهم ترین عبادات و از واجب کفایی است

با سخنان معلم، انسان جانی تازه بدست می آورد، با شنیدن کلامش پر می گیرد و پرواز می کند و به آسمان انسانیت صعود می نماید و به سرچشمه زلال و حکمت دست می یابد، کلام معلم دیده درون را می گشاید و بصیرت آدمی را افزایش داده و ارزشهای والا را در معرض دید او قرار می دهد، تلاش معلم شوق ها را به تکاپو وا می دارد و رفتارش دل ها را خاضع و خاشع می نماید، فروغ بینش او روان شاگردان را نوازش می دهد و آنان را بنده خود می سازد،

 چنان که علی(ع) فرموده اند:

«من علّمنی حرفاً فقد صیّرنی عبداً» .

در تجلیل از منزلت معلم امام صادق(ع) فرموده اند:

تمامی موجودات زمین، ماهیان دریا و هر کوچک و بزرگی در زمین و آسمان برای معلّم خوب طلب آمرزش می کنند

.  به یکی از مشاهیر گفتند:

 چرا معلم خود را بیش از پدرت تعظیم می نمایی؟ پاسخ داد: پدرم مرا از عالم ملکوت به زمین آورد ولی استادم مرا از زمین به سوی آسمان ارتقاء داد

 

شدت احترام علامه طباطبایی نسبت به استاد و مربّی عرفان خود آیة اللّه سید علی قاضی طباطبایی به حدی بود که حدود دو سال پس از رحلت ایشان یکی از شاگردان وی به، علامه طباطبایی عطر تعارف نمود، آن مفسّر بزرگ شیشه عطر را به دست گرفته و گفتند دو سال است که استادمان به سرای باقی شتافته و من تا به حال عطر نزده ام

جواد اقتصادخواه یکی از معلمان علامه جعفری در کلاس چهارم دبستان است، علامه جعفری از وی به عنوان فردی فاضل، متدین و دلسوز نام می برد و می افزاید یک روز که در دانشگاه مشهد سخنرانی داشتم همین که پشت میز قرار گرفتم، از دور فردی را دیدم که آشنا به نظر می رسید، دقت کردم دیدم آقای جواد اقتصادخواه است وقتی قیافه ایشان را دیدم به جهت احساس احترام چند دقیقه ای نتوانستم سخنرانی کنم

شهید مطهری از استاد خویش علامه طباطبایی با احترام و تجلیل فراوان سخن می گفت و در برخی از سخنرانی ها و نوشته ها از وی به عنوان استادناالکرام علامه طباطبایی روحی فداه یاد می کند

علامه حسن زاده آملی می گوید: محضر اساتیدم همه شریف و عزیز بود، هر یک از کواکب قدر اوّل آسمان معارف حق الهیه بوده اند. بنده حریم استادان را بسیار حفظ می کردم، سعی می نمودم در حضورشان به دیوار تکیه ندهم کوشش داشتم چهارزانو بنشینم، مواظب بودم سخنی را در محضرشان زیاد تکرار نکنم، یک بار در محضر حکیم الهی قمشه ای نشسته بودم، خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم، ایشان فرمودند: چرا چنین کردی؟ گفتم: من لیاقت ندارم دست شما را ببوسم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:31  توسط  حجاری جهرمی   | 

   

وظایف معلم در برابر دانش  آموز

 

 

 

از ره پنهان صلاح وکینه ها           

 می رود از سینه ها در سینه ها

 

صحبت طا لح تو را طا لح کند

صحبت صالح تورا صالح کند

 اگر معلم به وظایف خویش به درستی آگاه باشد و از نحوه رفتار و کردار و شیوه های خویش مراقبت لازم را به عمل آورد در این صورت می تواند انسانی صالح و شایسته به جامعه تحویل دهد ودر غیر این صورت وبخصوص که اگر به معلمی به عنوان شغل نگاه شود ، کسانی که تحویل جامعه داده می شوند دردی از جامعه را درمان نمی کنند وبعلاوه به مشکلات جامعه نیز اضافه می نمایند .

معلم باید با آگاهی بر وظایف خود که  - البته این وظایف متنوع وبسیار است – در فراگیران ودانش آموزان انگیزش ورغبت به درس خواندن را فراهم آورد به نحوی که این فرد در آینده بتواند در هر جایگاهی که قرار می گیرد برای خود وجامعه مفید باشد .

اگر اکنون در جامعه با مشکلات و ایرادات متعدد روبرو هستیم می توان یکی از عوامل این مشکلات را در سیستم آموزش وپرورش ودر معلمان جستجو کرد .

اینک چند نمونه از وظایف معلمان در برابر دانش آموزان

 

ایجاد انگیزش در فراگیران:

انگیزه تابعی از چند عامل می باشد:

 1 -  انتظارات هنگام ارزیابی،

 2 -  میزان اختیارات،

  3 - ماهیت فعالیت کلاسی،

انگیزش درونی از تمایلات دانش آموز ناشی می گردد و انگیزش بیرونی به شرایطی که در محیط وجود دارد، وابسته است، این دو می توانند اثرات متفاوتی بر احساس های فردی دانش آموزان در فعالیت های درسی، خلاقیت و شکوفایی استعداد آنها اثر بگذارد، وقتی افراد به این واقعیت برسند که خود انگیخته و شایسته اند، انگیزش تحقق می یابد معلمان غالباً با چگونگی پیشبرد انگیزش بیرونی از قبیل:

 پاداش دادن،

 جشن ها و اردوها

وحتّی اخطارهای متداول آشنایی دارند

 و از این ها برای عملکردهای شایسته و نگرش های مشارکتی کمک می گیرند امّا تلاش در جهت شکوفایی انگیزه های درونی به ظرافت ویژه ای نیاز دارد و این موضوع یک مسأله روان شناختی بوده و به موقعیت های متفاوت بستگی دارد در واقع افراد زمانی به طور بیرونی برانگیخته می شوند که به خاطر پاداش و اجتناب از موقعیت منفی به کاری اقدام کننده، در مقابل بر انگیختگی زمانی درونی است که اشخاص به دلیل تمایل درونی به انجام دادن موفقیت آمیز تکلیف، به آن عمل کنند بدون توجه به این که با پاداش و تنبیهی همراه باشد و دانش آموزان زمانی به این رویکرد علاقه بروز می دهند که احساس شایستگی کنند و معلم باید چنان محیطی بیآفریند که تصورات شاگردان را از شایستگی و کنترل خود افزایش دهد، برای رسیدن به این منظور باید اصولی رعایت گردد:

 1 -  ایجاد محیط کلاس قابل پیش بینی،

  2 - یافتن تعادلی بین تکالیف تحصیلی درگیر کننده و متوسط و بوجودآوردن فرصت هایی برای دانش آموزان در این باره که به رشد شایستگی آن ها منجر خواهد شد،

 3 - تدارک حمایتهای آموزشی لازم برای دانش آموزان   که علاوه بر روش گفتاری معلم باید از الگودهی، تقسیم تکلیف و تجزیه اهداف استفاده کند،

  4 -  معلم فرصت هایی را ارائه دهد تا دانش آموزان در انتخاب نوع یادگیری آزاد باشند که باید راهنمای آنان بود و تشویقشان کرد تا انتخاب های آسان را برگزینند،

 5 -  همچنین معلم بهتر است به جای مقایسه کردن دانش آموزان با یکدیگر، شایستگی آنان را از طریق نشان دادن میزان رشد و پیشرفت که در یک دوره معین رخ می دهد کشف کند و یا به او نشان دهد که تا چه حد و مقدار به ملاک های از قبل تعیین شده رسیده و یا ناموفق بوده است.

 6 - آخرین اصل به معلمان پیشنهاد می کند که هراز چندگاهی به فعالیت ها و دروس بعدی تازگی بخشند و آن را به صورت غیر منتظره درآورند، اجرای این روش علاقه دانش آموزان را به درس و فعالیت های کلاسی افزایش خواهد داد.

مراقبت های رفتاری:

1 -   معلمان باید فرصت های زندگی را غنیمت شمرده و از لحظه های عمر استفاده بهینه ببرند، واز   فصاحت کلام، بلاغت و مبانی تعلیم و تربیت بهره کافی بدست آورند.

2 -  در شیوه هایی که اتخاذ می کنند روش اعتدال را پیش گیرند و از افراط و تفریط بپرهیزند،

3 -  در برخورد با دانش آموزان و در هنگامی که با مشکلات و ناگواری های آموزشی روبرو می گردند خشم و غضب را تحت کنترل عقل خویش گرفته و برخوردهای منطقی، برهانی و متین را جایگزین تصمیم گیری های عجولانه و هیجانی بنمایند،

4 -  برای شاگردان نمونه عقل و وقار باشند و ذهن آنان را برای درک مسایل آموزنده با استفاده از بهترین و نزدیکترین راه و روش آماده سازند و از احتمالات بعید و تکلّف آمیز، دوری کنند،

5 - دروس را قبل از تشریح برای دانش آموزان حاضر و آماده سازند و برای تصحیح الفاظ و سخنان خود و نیز در تفحص و تحقیق در مبانی دروس به آثار مورد نیاز مراجعه کنند.

6 - به دانش آموزان یاد دهند که چگونه مفاهیم علوم را درک کنند، پیرامون آنها اندیشه نمایند، درباره مضامین درسی بحث کنند و عادت کنند در این خصوص خود پژوهش نمایند و قادر باشند مسایل را با برهان صحیح اثبات کنند،

7 - تعصّب، جمود و تحجر را از ذهن خود و دانش آموزان خالی کرده و اندیشه را به انصاف و رعایت منطق بیارایند.

تشویق و تنبیه :

 در مسیر آموزش و پرورش و هر حرکت تربیتی و ارشادی تشویق و تنبیه امر لازمی به نظر می رسد .

 انسان نیز بطور غریزی از تشویق، حمایت و پاداش لذت می برد و از مجازات، تنبیه و جریمه روی گردان است .

 جایزه دادن، ستایش و تقدیر، احترام و ابراز علاقه و حمایت های عاطفی از اموری هستند که دانش آموزان را به سوی تلاش های آموزشی و پرورشی سوق می دهد.

 در فرهنگ اسلامی نیز این اصل مطرح است و مفاهیمی چون بشیر و نذیر، سختی و آسانی(عسر و یسر)، دوزخ و جنّت مجازات های قضایی، جزایی و جنایی، سود و زیان، کفاره گناهان، بیم و امید، مکافات عمل از جنبه تنبهی حکایت دارد.

 ولی در تنبیه باید نکاتی را مورد توجه قرار داد

1 -  یکی این که غالباً باید از نوع خود عمل باشد،

2 -  دیگر این که تنبیه باید جبران کننده کمبود عمل و تلاش و مکمّل وظیفه ای باشد که در آن کوتاهی شده است،

3 -  معلم باید شرایطی را فراهم سازد که دانش آموزان از غفلت، نسیان، بی تفاوتی و راحت طلبی بیرون آیند و با درک ارزش تحصیل و مدارج علمی و کرامت های اخلاقی آنان را برای اهتمام در درس و کوشش های کلاسی مهیا سازد.

4 - در تنبیه باید به عواقب و عوارض آن توجه داشت، اعتدال و رعایت انصاف و نیز مساوات قائل شدن امری ضروری در این مورد است.

 

روان شناسی امروز و نیز یافته های تربیتی تنبیه بدنی را نهی نموده اند. البته جدّیت و قاطعیت، حسابی جداگانه دارد.

 کارنکو می نویسد: در مورد کیفیت ابراز محبت، تنبیه، صدور دستورات، تشویق، دادن انواع امتیازات، اغماض و گذشت و سخت گیری ها، زیاده روی هایی به چشم می خورد اما وقتی گفتگو از روش تربیتی است باید تمام این اشکال جای خود را به موازینی بدهند که جنبه اساسی تر، یگانه تر و ضروری تر دارند، مربیان باید تا آنجا که امکان دارد روش آرام، یک نواخت و محبت آمیزی پیش گیرند ولی در عین حال در کار خویش متین و جدّی باشند، معلمان می توانند هر قدر که امکان دارد با دانش آموزان خود مهربان شوند اما باید سیر آموزش به گونه ای برنامه ریزی گردد که شاگردان در اجرای دستورات و تکالیف آنها هیچ گونه مسامحه و کوتاهی نکنند و نظارت، بررسی، مراقبت و ارزشیابی مستمر می تواند توأم با برخوردهای عاطفی اجرا گردد. معلم در برخورد با شاگرد باید مراحل رشد متعلّم، وضع بدنی، روحی، انگیزه ها، علایق و خلق و خوی او را در نظر گیرد و با کشف دقیق آنها، راه حل مؤثری بدست آورد، همچنین او باید با شاگرد به گونه ای رفتار کند که از اهداف تربیتی فاصله نگیرد .

 حضرت علی(ع) می فرماید:

« زیادی روی در ملامت آتش لجاجت را شعله ور می سازد.»

بنابراین باید کوشید تنبیه و انتقاد از دانش آموز به صورت کنایه ای، تعریضی و غیرعلنی باشد در غیر این صورت موجب پرده دری، خلاف کاری افزون تر و جرأت بیشتر متعلّم در کوتاهی از وظایف می گردد.

 

 

تدریس سودمند:

معلم برای بیان مطالب علمی، آموزشی و اصولی لازم است از عبارت پردازی های خسته کننده و ساختگی پرهیز نماید و از کلمات ساده، روشن و قابل درک استفاده کند.

حضرت علی(ع) فرموده اند:

«بهترین کلام آن است که از حسن نظام برخوردار بوده و عموم مردم و خواص آن را بفهمد  »

و نیز به فرمایش آن امام همام،

 «کلامی بهتر است که مستمعین برای درک آن به زحمت و مشقت نیفتند»

 

ضرورت دارد معلم

1 -  ضمن تقویت رفتار مناسب داخل کلاس و پروردن محتوا در جریان دروس، موضوع را به معلومات و تجارب قبلی شاگردان متصل کند .

 2 - شاگردان را تشویق می نماید که همکارانه تلاش نمایند و به یکدیگر یاری دهند .

3 - بدون نگرانی سؤال نمایند و در دروس سهیم گردند.

4 - معلمان توانمند احساس هدف مندی مدرسه رفتن و درس خواندن جدی و نیز استفاده بهینه از فرصت بدست آمده را به شاگردان گوشزد می کنند.

5 - تمرکز حواس، سرعت یادگیری و انجام تکالیف و وظایف مورد نظر را به موقع به آنها می آموزند.

6 - برنامه های درسی باید به شاگردان کمک کند که چه گونه استعداد خود را بروز دهند، مهارت های لازم را به دست آورند،

7 -  نقش اجتماعی خویش را در جامعه بیابند و معلومات، نگرش، ارزش ها و یافته های علمی را درست و منطقی در مسیر زندگی فردی و جمعی بکار گیرند.

وقتی تدریس منسجم باشد، ترتیب و توالی معنادار در آن رعایت گردد، محتوا به طور اصولی گزینش شود، هدف فوق زودتر بدست می آید، معلمان با بصیرت

در هنگام ارائه دروس با دادن توضیحات،

 ذکر مثال و شواهد، موضوع را اثبات می کنند و ضمن سازماندهی و مرحله بندی علاقه به محتوا را بین فراگیران تقویت می نمایند.

مشارکت دانش آموزان در امر تدریس نیز اهمیّت فوق العاده ای دارد، این برنامه فواید زیادی دارد از جمله آن که آنها را وادار می کند درس را به دقت گوش دهند، از روی فکر و تأمل سؤال کنند و مشکلات درسی خویش را مطرح نمایند و فضای صمیمی و توأم با آرامش بر کلاس حاکم نمایند. 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۹۱ساعت 22:57  توسط  حجاری جهرمی   | 

  معلم وآموزش وپرورش ( 1 )

   به تعظیم استاد بیش از پدر ؟

 کسی گفت : چونی چنین رنج بر

وزین تربیت یافت جان ودلم

بگفتا : زد آن نقش آب وگِلم

وزین آمدن زنده وجاودان

 از آن شد تن من پذیرای جان               « جامی »

 تعلیمات معلمان بشریت

در فرهنگ لغت معلم به معنای تعلیم دهنده، آموزنده، مدرّس، آموزگار، استاد و شیخ آمده است.

 در اهمیت مقام معلم همین بس که پروردگار  جهانیان خود  نخستین معلم انسانیت است، چرا که به قول قرآن کریم خداوند تمامی اسماء را به آدم آموخت:

 و علّم آدم الاسماء کلّها؛

و نیز کلام وحی تأکید دارد معلم و آموزنده شما خداست:

 و یعلّمکم اللّه و اللّه بکلّ شی ءٍ علیم

و در سوره اقرأ که به قول جمعی، آغازین سوره بود که بر رسول اکرم(ص) نازل گردید، خداوند می فرماید:

الّذی علّم بالقلم، علّم الانسان ما لم یعلم

و در سوره الرحمن می خوانیم:

 الرّحمن علّم القرآن خلق الانسان علّمه البیان.

اساس فرهنگ و معارف بشری خواندن، نوشتن و سخن گفتن است

و آنچه بشر را از سایر موجودات ممتاز می سازد همین سه مورد می باشد

 و معلّم این ها خدای عزّو جلّ است زیرا در مقام خواندن می فرماید:

علّم القران و علّم بالقلم و علّمه البیان که به نوشتن و تکلّم اشاره دارد.

 بنابراین عالم آفرینش  به منزله مدرسه ای است که افراد بشر به تفاوت مراتب، تفاوت های فردی و استعدادها، فراگیران این مدرسه هستند.

خداوند متعال علاوه بر این که معلّم عمومی و مربّی تمام انسان ها می باشد، تعلیم اختصاصی هم دارد و شاگرد اول و برجستگان تدریس خصوصی او انبیاء و اولیاء عظام هستند.

 در سوره کهف ذیل داستان خضر و موسی(ع) خداوند درباره خضر می فرماید:

آتیناه رحمةً من عندنا و علّمناه من لدنّا علماً ،

 در اینجا خداوند معلّم اختصاصی یکی از بندگان با استعداد و شایسته خود است که به مرتبه علم لدّنی در برابر دانش اکتسابی ارتقاء داده شد.

 رسول اکرم(ص) در روایتی فرموده اند:

 ادّبنی ربّی فاحسن تأدیبی: پروردگارم مرا تربیت کرده و نیکو مرا ادب آموخته و مرا به حسن ادب پرورش داده است.

دوم معلم  بعد از خداوند که معلّم و مربّی اول خلایق است، انبیاء و فرستادگان الهی معلّم ثانی جوامع بشری هستند،

در واقع این شاگردان شایسته مکتب حق بر حسب مشیّت و عنایت خداوندی به مقام و رتبه معلمی دیگر آحاد بشر رسیده اند

 و با   چنین منزلتی، اعتبار و افتخار یافته اند. آنان به مدد وحی و الهام ربّانی بدون واسطه یا توسط یکی از ملائکه که امین وحی و جبرئیل یا پیک پروردگار نامیده می شود تعلیم و تربیت یافته تا به سرحد خلافت معلم اول(خداوند) ترقی نموده اند.

 پیک وحی یا به تعبیر قرآن «شدید القوی» همچون دانشیار از طرف خداوند مأمور املاء و تعلیم و تدریس کتاب وحی است، درباره رسول اکرم(ص) قرآن می فرماید:

 «هو الّذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة؛  در آیه ای دیگر تصریح گردیده است: لقد منّ اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة »

 

 

 پیامبران و ائمه هم یادآورنده و متذّکرند و هم معلم، زیرا چه بسا خیلی مطالب به طور مبهم در ذهن افراد جامعه وجود دارد اما آنان نسبت به این مسایل بی اعتنا و در حال غفلت هستند و آن بزرگان سعی دارند انسان را بیدار کنند، در واقع زوایای روح در خوابی عمیق فرو رفته است و پیامبر یا امامی آن روح غافل را آگاه می سازد، آنان علاوه بر آن که مطالبی را که تاکنون در ذهن مردم نیامده است به آنان یاد می دهند (و یعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون)  به کمک نور تذکر، تنبّه و یادآوری، اشخاص را از ظلمت گناه و عصیان و تاریکی ها و آلودگی ها بیرون می آورند و به فضای نورانی تقوا و پارسایی و پاکیزگی سوق می دهند.

نکته دیگر این که در تعالیم انبیاء و وارثان آنان یعنی اولیای الهی تعلیم کتاب با آموزش حکمت توأم است و این واژه یعنی حکمت به معنای مفاهیم خشک و بی روح فلسفه نمی باشد بلکه منظور ادراک و شناخت حقیقی امور و اشیاء است به نور باطن و روشنی درونی قرآن تأکید می نماید به هر کس حکمت داده شود خیر فراوانی نصیب او گردیده است:

«و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیر»  آنچه موجب رستگاری و سعادت دنیوی و اخروی بشر می گردد همین حکمت قرآنی و ایمانی است که از راه تهذیب اخلاق و صفای باطن و اتصال به عالم قدس و ملکوت، برای مشتاقان طریق حق بدست می آید و نتیجه اش رسیدن به مقام «علم الیقین» و «حق الیقین» است نه آنچه محصول اوهام و تخیّلات متزلزل افکار بشر است که نتیجه ای جز تردید، نگرانی و آشفتگی ندارد.

از مرادف بودن کتاب با حکمت این نکته استنباط می شود که تعلیم کتاب وقتی فایده دارد که با حکمت و تدبّر و فهم لطایف و دقایق محتویات کتاب قرین گردد و در یاد دادن و یاد گرفتن و کسب علوم و فنون صرفاً خواندن، نوشتن و به حافظه سپردن مضامین کتاب نیست بلکه درست فهمیدن و درک کردن روح مطالب نیز شرط است. صلاح دینی و سعادت واقعی جامعه و افراد وقتی تأمین می گردد که تحصیل علوم و فنون با حکمت ایمانی، فضایل معنوی و مکارم اخلاقی مقرون باشد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 0:33  توسط  حجاری جهرمی   | 

بخشش امام

در مجلسی هارون به او

فراوان هدیه داد.

امام همه را یکجا بخشید

به کسی

گفتند "چرا چنین کردی؟"

فرمود "شعری سروده برای حسین"

وب : سقوط آزاد به روایت من

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 0:17  توسط  حجاری جهرمی   | 

سجده های طولانی

سجده اش را  که دید

از طلوع خورشید تا اذان ظهر

متحیر پرسید

"کیست این نوجوان، ده ساله؟"

جواب شنید:

موسی بن جعفر است.

پسر امام صادق.

وب : سقوط آزاد به روایت من

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۱ساعت 0:16  توسط  حجاری جهرمی   | 

 

خصال معلّم

چنین نیست که هر کس قوت حافظه و انبار کردن و تحویل دادن اصطلاحات و محفوظات علمی و ادبی را بدست آورد و آن ها را به فراگیران انتقال داد، معلم است و منزل و مقام معنوی و شایستگی های روحانی را به خویش اختصاص داده است،

 دانش اکتسابی اگر با ایمان، درست کرداری و راست گفتاری حکیمانه مقرون نباشد نه تنها سرچشمه هدایت و رشد نخواهد بود بلکه مایه ضلالت است.

  مقصوداسلام  از تحصیل علم    

 مقصود و هدف اسلام از تحصیل علم و معارف این علوم اکتسابی که در مدرسه و نزد معلمان و استادان یاد می گیرند نیست و این آئین چنین دانشی را برای سعادت بشر کافی نمی داند بلکه غرض عالی تری دارد و آن عبارت است از تربیت اخلاق، رشد معنوی و معرفت حقیقی که روح و روان آدمی را به فضایل و کمالات عالی آراسته نماید .

علم بی فایده  

آن علمی که بر عبادت خداوند رحجان دارد و عالمش وارث انبیاست و مداد فضلش از خون شهیدان برتر است یاد دادن و فراگرفتن تعدادی تعاریف و فورمول های خشک فیزیک و ریاضی و انباشتن حافظه از چند واژه تازه و مباهات کردن به آنها نمی باشد،

تازه عده ای این دانسته ها را که اثری بر فکر و ذهنشان هم ندارد و صرفاً چون بسته هایی در انبار مغز جاداده اند مایه تکبّر، سرمایه خودنمایی، خودستایی و فضل فروشی قرار می دهند و جاهلانه می گویند ما مدرک بالا هم داریم! در حالی که درک پایین تری دارند،

علمی که مقصودش تحصیل امور دنیوی، ریاست طلبی و صدرنشینی کاذب و فخر فروشی بر مردمان جامعه باشد در واقع علم نیست بلکه جهالتی است در پوستین علم و دارنده اش جاهل عالم نماست،

علم حقیقی چیست ؟

علم حقیقی باید مایه صفای روح و روشنایی ضمیر باشد و تیرگی های دل و جان را زایل کند، خیر و برکت و صلاح و نیکی به همراه دارد و نفاق، بخل و حسد را محو می سازد و صاحبش را فروتن و عاری از هرگونه عجب، داعیه داری، گزافه گویی و لاف زدن و خود ستایی می نماید معلم نیز باید دانشی را تحصیل نماید و به دانش آموزان بیاموزد که مایه آمادگی، آرامش درون، سکینه قلب او باشد واو را به عبودیت وبندگی برساند .

 

ویژگی معلم

1ـ پاکیزگی و آراستگی ظاهر:

  شایستگی معلم باید در تمام مظاهر وجودش پدیدار باشد یعنی سیما، طرز سخن گفتن و گفتارش نمایانگر اهلیّت او باشد، تناسب بدنی، سلامتی فیزیکی و روانی، پاکی، نظافت و طهارت ظاهری بر عملکرد معلم و رابطه مستقیم او با شاگردان اثر می گذارد انبیاء پاکیزه و طاهر بودند و خداوند خطاب به رسولش می گوید: «وثیابک فطهّر» 

2ـ توانایی علمی:

معلم باید در سطحی از معلومات و معارف باشد که بتواند پاسخ گوی سؤالات دانش آموزان باشد و نیز مشکلات رفتاری آن ها را به شیوه ای حکیمانه حل کند، با تدبیر، هوشیاری و فراست بر حسب تفاوت ها و استعدادهای دانش آموزان مبانی فکری و علمی را مطرح نماید معلّم باید بر مطالبی که تدریس می نماید احاطه علمی داشته و با وسعت نظر و سعه صدر نسبت به شکوفایی دانش آموزان بکوشد، آگاهی های معرفتی به معلم نوعی فروتنی می دهد و نیز اقتدار معنوی او را نزد فراگیران افزایش می دهد، در غیر این صورت، سیر آموزش دچار لغزش گردیده و متعلمین در معرض اشتباهات آشکار قرار می گیرند، معلومات غلط و سطحی که در روح و ذهن معلم به صورت ملکه درنیامده است او را دچار فشار روانی و واکنش های رفتاری منفی و هیجانی می کند در نتیجه به دلیل این گردبادهای عصبی نمی تواند فکر منظم و هدایت شده داشته باشد، تسلط کلاس از دستش خارج می گردد و هرج و مرج و آشفتگی های حاکم بر کلاس را به دوش دانش آموزان خاطی می اندازد. معلم باید همواره برای تقویت معلومات و توانایی های فکری و آموزشی تلاش نماید و لحظه ای از آموختن نکته های علمی، اخلاقی و روان شناسی غافل نباشد.

رسول اکرم(ص) با آن مقام ملکوتی و معنوی وقتی مشاهده کرد در مسجد دو کلاس تشکیل شده است که در یکی علوم اسلامی می خوانند و در دیگری به دعا و نیایش مشغولند فرمود: هر دو در مسیر خیرند امّا من برای تعلیم برانگیخته شده ام پس در کنار دانش آموزان نشست

ابوریحان بیرونی در حالت احتضار، همسایه دانشمند خود را فراخواند تا از او سؤالی بکند، آن مرد عالم با شگفتی گفت حالا که زمان ارتحال شماست و هنگام پرسیدن نمی باشد، ابوریحان پاسخ داد فکر می کنم اگر بدانم و جان دهم بهتر از آن است که ندانم و بمیرم.

ابونصر فارابی معلم بزرگ حکیم ایرانی هشتاد سال از عمر خویش را بدون برخورداری از امکانات رفاهی و حتی با وجود محروم بودن از خانه و کاشانه وقف مطالعه، تفکر و کسب معرفت و نگارش نمود، کتاب نفس ارسطو را بارها خواند و بازهم خود را نیازمند مراجعه مجدد به آثار این فیلسوف می دانست

3ـ اخلاق و رفتار شایسته:

معلمی که خوش خلقی و رأفت را روش خود قرار می دهد دانش آموزان را به سوی خود جذب می نماید، کلاس درسش شیرین و در حضور او، فراگیران احساس آرامش و امنیت روانی می کنند، چنین همدلی و صمیمیت از یک سو باز دهی آموزشی را بالا می برد و از طرف دیگر بر دانش آموزان اثر می گذارد و آنان به خلق و خوی اسلامی و انسانی علاقه مند می شوند معلّم سخت گیر که کلاس خود را به یک پادگان نظامی تبدیل کرده است و برخود میبالد در کلاس من دانش آموزان حق نفس کشیدن هم ندارند! در وهله اول میزان اعتماد به نفس و سلامتی روانی فراگیران را دچار مخاطره می سازد، کلاس او تلخکام و توأم با شرنگ می گردد، شاگردان نسبت به درس او رغبتی نشان نمی دهند و حتی از مدرسه گریزان می گردند و احتمال دارد ترک تحصیل نمایند در صورتی که به قول شاعر:

 

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

 

 

 

  تأثیرمعلم بر متعلم

اگر معلم با اخلاص و صفای باطن و ایمان قوی و بهره مندی از محبت به امر تعلیم و تربیت روی آورد دستورات و تعلیماتش در متعلّم، راسخ و جایگزین شده و در برابر برنامه هایش منقاد می گردند

معلمی که نقش خود را کریم و عزیز بشمارد، خواسته ها و تمایلات دنیوی و فناپذیر در نظرش پست می گردد، به خود راستین توجه کرده و ارزش واقعی خویش را از یاد نمی برد، معلمی که به این خصلت آراسته باشد در نظر دانش آموزان باوقار جلوه می کند و محبوبیت او هر روز افزایش می یابد. کسی که در چنین کسوتی درمی آید باید قول و فصل خویش را هماهنگ نماید و میان گفتار و کردارش تضاد نباشد. معلمی که راه و رسم نیکی را به مردم یاد می دهد ولی خود را فراموش می کند همانند فتیله ای است که به دیگران روشنایی می بخشد ولی خود را سوزانده و تباه می نماید.

 امام صادق(ع) می فرماید: هرگاه عالمی به دانش خود عمل نکند گفتارش در دلها نفوذی ندارد، چنانچه آب باران در کوه صفا نفوذ نمی نماید.  

 شهید آیة اللّه مطهری می نویسد: میرزا علی آقا شیرازی (استاد نهج البلاغه) از خودی و خود رسته و به حق پیوسته بود، اندرزهایش چون از جان برون می آمد لاجرم بر دل می نشست. هر وقت به قم می آمد علمای طراز اول با اصرار از او می خواستند که منبر برود و موعظه نماید منبرش بیش از آن که قال باشد حال بود. معلم باید در حدّ توان خویش، حق را با صراحت و بدون سازش و مجامله اظهار کند .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:54  توسط  حجاری جهرمی   | 

معلم وولایت مداری

اگرامروزه از آموزش وپرورش به عنوان کلید گشودن همه ی

 مشکلات اقتصادی "اجتماعی وفرهنگی جامعه یاد می شود

 و پرداختن به تعلیموتربیت "پرداختن به همه ی ابعاد

جامعه تلقی می گردد مطمئنا حاصل نگرش عمیق

معلم بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره)است

 که فرموده اند:

 « من به همه ی مسئولین و دست اندرکاران سفارش می کنم

که به هر شکل ممکن وسایل ارتقا ئ اخلاقی و اعتقادی وعلمی

 و هنری جوانان را فراهم سازید وآنان را تا مرز رسیدن به بهترین

 ارزشها و نو آوریها همراهی کنید و روح استقلال و خود کفایی

 رادر آنان زنده نگه دارید »

 بی شک معلمان بصیر تلاش های همه جانبه ی جبهه ی استکبار

 جهانی بخصوص تشدید فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی ایران

 را به خوبی ارزیابی می کنند و می دانند که چاره ی کار

 وراه مقابله با این توطئه و اساسا راه رستگاری و عزت و اقتدار

 ما در عمل به دستورات و سیاست های راهبردی رهبر

 معظم انقلاب اسلامی –مد ظله العالی –و حمایت از تولید ملی

و کار و سرمایه ی ایرانی است و تعمیق ایمان به اطاعت

از ولی فقیه و فرهنگ سازی  استفاده از کالای ساخت ایران

و تلاش در تولید کالای مرغوب و حفظ سرمایه ی ملی از

 رسالت های دینی و ملی فرهنگیان و فرهیختگان  جامعه

است .معلم نقاشی است که آینده ی حیات اجتماعی کشور را در صفحه ی

دلها و مغزهای آینده سازان میهن اسلامی مان ترسیم می کند قطعا

فردای این کشور اسلامی همان دورنمایی خواهد بود که در کلاسهای

 

 درس توسط معلمان اندیشمند وتیز بین به دانش آموزان نمایش

ونشان داده می شود .

اگر خواهان اعتلای نام ایران ا سلامی ورسیدن به اهداف سند چشم

انداز جمهوری اسلامی ایران هستیم و اگر می خواهیم قدرت اول

علمی و اقتصادی منطقه شویم به اقدامات اسصاسی وبرنامه های

عملی نیازمندیم که از جمله ی آن برنامه ها پرورش انسانهایی است

 که این آرمانها را باور کنند و این وظیفه و مسئولیت مقدس و حیاتی

تنها از عهده ی معلمان عزیز می آید.

در پایان سر افرازی موفقیت وبالندگی معلمان  عزیز و آیند ه سازان

 مملکت اسلامی رادر حوزه تعلیم وتربیت از بارگاه مقدس "معلم

 جهان هستی خواهانم .

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:52  توسط  حجاری جهرمی   | 

   تعلیم وتربیت و نقش معلم

تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای پاک خویش ارزانی کرده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند و چنین شد که تعلیم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرینش درآمد.


انسان نیز با پذیرش این مسئولیت، نام خویش را در این گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است.

معلم، ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک حک می کند و ندای فطرت را به گوش همه می رساند. همچنین سیاهی جهل را از دل ها می زداید و زلال دانایی را در روان بشر جاری می سازد.
معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای، رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. (کلام شهید رجایی)
مفهوم علم
ـ امروزه در زبان پارسی و عربی کلمه «علم» به دو معنای متفاوت به کار برده می شود:


۱) معنای اصلی و نخستین علم، دانستن در برابر ندانستن است.

قرآن کریم به این معنا اشاره دارد که  

« هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون» «آیا یکسانند آنان که می دانند و آنان که نمی دانند؟» (زمر/ ۹)

از این منظر به همه دانستنیها صرف نظر از نوع آنها علم گفته می شود مطابق این معنا، اخلاق، ریاضیات، فقه، دستور زبان، مذهب، زیست شناسی و نجوم همه علم اند... کلمه Knowledge در انگلیسی و Connaissance در فرانسه معادل این معنا علم اند.


۲) کلمه علم در معنای دوم منحصراً به دانستنی هایی اطلاق می شود که بر تجربه مستقیم حسی مبتنی باشند. علم در اینجا در برابر همه دانستنیهایی قرار می گیرد که آزمون پذیر نیستند.

اخلاق (دانش خوبی ها و بدیها)

متافیزیک ( دانش احکام و عوارض مطلق هستی)

عرفان (تجارب درونی و شخصی)

منطق (ابزار هدایت فکر)

 فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بیرون از علم به معنای دوم آن قرار می گیرند و همه به این معنا غیر علمی اند کلمه SCIENCE در انگلیسی و فرانسه معادل این معنا علم اند.


ارزش و مقام معلم
شرافت و مرتبت معلم زمانی اهمیت دارد که بتواند شان خداوند و پیامبران را در وجود خود محقق سازد و پیوند انسان به هدف متعالی خلقت یعنی عبادت را برقرار سازد.

لذا در این تعریف شهید مرتضی مطهری یکی از آن معلمان راستین است که اولاً با نگاه ترکیبی به همه معارف بشری نظر می کند و ثانیا تمامی تلاشهای علمی و عملی را مقدمه ای برای عبادت می داند و در این راه به مرحله سوم دینداری راه می یابد و با شهادت، عبادت عملی و علمی خود را کامل می سازد. خداوند را می خوانیم که او رابا سالار و سرور شهیدان امام حسین (ع) محشور سازد.
هنر معلمی
معلمی شغل و حرفه نیست، بلکه ذوق و هنر توانمندی است.

 معلمی در قرآن به عنوان جلوه ای از قدرت لایزال الهی نخست ویژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی است. در نخستین آیات قرآن که بر قلب مبارک پیغمبر اکرم (ص) نازل شد، به این هنر خداوند اشاره شده است:
اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم. (علق: ۱ـ ۵ )
بخوان به نام پروردگارت که جهانیان را آفرید. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کریمترین است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمی دانست.
در این آیات خداوند، خود را «معلم» می خواند و جالب اینکه معلم بودن خود را بعد از آفرینش پیچیده ترین و بهترین شاهکار خلقت، یعنی انسان آورده است.


شهید ثانی رحمت الله درباره هنر معلمی خداوند می فرماید:
خداوند از آن جهت به وصف (اکرمیت) و نامحدود بودن کرامتش، توصیف شد که علم و دانش را به بشر ارزانی داشته است. اگر هر مزیت دیگری، جز علم و دانش، معیار فضیلت به شمار می رفت، شایسته بود همان مزیت با وصف (اکرمیت) در ضمن این آیات همراه و هم پا گردد و آن مزیت به عنوان معیار کرامت نامحدود خداوند به شمار آید. کرامت الهی در این آیات با تعبیر «الاکرام» بیان شده است. چنین تعبیری می فهماند که عالی ترین نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترین مقام و جایگاه او، یعنی علم و دانش هم طراز است.
به همین جهت امام خمینی (ره) می فرمود:
معلم اول خدای تبارک و تعالی است ..... به وسیله وحی؛ مردم را دعوت می کند به نورانیت؛ دعوت می کند به محبت؛ دعوت می کند به مراتب کمالی که از برای انسان است.
معلم در کلام استاد مطهری
معلم باید نیروی فکری متعلم را پرورش دهد و او را به سوی استقلال رهنمون شود. باید قوه ابتکار او را زنده کند؛ یعنی در واقع، کار معلم آتش گیره دادن است. فرق است میان تنوری که شما بخواهید آتش از بیرون بیاورید و در آن بریزید تا آن را داغ کنید و تنوری که در آن هیزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گیره از خارج می آورید و آن قدر زیر این چوب ها و هیزم ها قرار می دهید که اینها کم کم مشتعل شود.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:51  توسط  حجاری جهرمی   | 

  سخنان  رهبر کبیر انقلاب و مقام معظم رهبری 

 در باره ی آموزش وپرورش

   

فرمایشات حضرت امام خمینی ( ره ) :

من به همه مسئولین و دست اندرکاران سفارش می کنم که به هر شکل ممکن
وسایل ارتقای اخلاقی و اعتقادی و علمی و هنری جوانان را فراهم سازید و آنان را
تا مرز رسیدن به بهترین ارزشها و نوآوریها همراهی کنید و روح استقلال و خود کفایی را در آنان زنده نگهدارید

. (صیحفه امام. ج 21 ص96)

 

 

فرمایشات مقام معظم رهبری   ( مدظله العالی  :)

ما در آموزش و پرورش احتیاج به تحول داریم.


آموزش و پرورش کنونی کشور ما، ساخته و پرداخته فکرما وبرنامه های ما وفلسفه
ما نیست، بنای کار بر آن فلسفه ای نبود که ما امروز دنبال آن هستیم.


تحول یک کلمه است. لکن در پشت این وجود لفظی، در پشت این کلمه، یک دنیا کار نهفته است .


بهترین و برجسته ترین فکر ها باید بنشینند برای آموزش و پرورش طراحی
کنند باید فلسفه آموزش و پرورش اساسی وواضح باشد و بر اساس این فلسفه افق
آینده آموزش و پرورش کشور روشن باشد معلوم باشد ما دنبال چه هستیم و
کجا می خواهیم برویم و بر اساس آن خط کشی بشود، برنامه ریزی بشود و راهها
مشخص بشود. ما به این احتیاج داریم ،آموزش و پرورش باید از روز مرگی بیرون بیاید. این اساس حرف است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:51  توسط  حجاری جهرمی   | 

 تولید ملی وحمایت از کار وسرمایه ایرانی

 انقلاب  اسلامی ایران  در روند تکاملی خود از مرحله استقلال سیاسی گذر کرده و در دوران تعمیق استقلال اقتصادی برنامه حراست از منابع نفتی را سرلوحه سیاست های خویش قرار داده است و طبعاً با توجه به وابستگی غرب به این منابع، دشمنی نظام سلطه با    جمهوری اسلامی ایران ابعاد پیچیده تری یافته است به ویژه آنکه برنامه ایران در زمینه حراست از منابع خویش، الگوی دیگر کشورها هم قرار خواهد گرفت.


روشن است که گذر از این دوران سرنوشت ساز به تمهید مقدماتی نیاز دارد که عنوان یافتن سال 1390 به « جهاد اقتصادی» و سال 1391 به « تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی» را نیز می بایست از منظر تدارک شرایط ضروری این دوران تفسیر کرد.


در تحلیل اهرمهای  استکبار جهانی، خصوصاً در عرصه اقتصادی، می توان سه عامل را تأثیر گذارتر از سایر علل شناخت که عبارتند از:

 اول :  چپاول منابع زیرزمینی کشورهای دیگر با بهایی کم،

 دوم :    به خدمت گرفتن علم و فناوری

  سوم : جدیت در کار و تلاش و تولید.

 بر این اساس طبیعی است که انحصار طلبان اقتصاد جهان، از ورود ایران « به حوزه علم و فناوری های پیشرفته» به همان اندازه احساس نگرانی می کنند که از برنامه ایران در زمینه حراست از منابع نفتی خود و سیاست اقتصاد بدون نفت.

 با ریشه یابی علل توسعه اقتصادی غرب، این نکته نیز به ذهن خطور می کند که در مسیر پیشرفت اقتصادی ایران نیز این هر سه عامل باید مورد توجه خاص قرار گیرد یعنی منابع زیر زمینی و خدادادی ما، به جای آنکه تنور نظام سلطه را گرم کند، سزاوارتر آن است که در خدمت تولید داخلی قرار گیرد و در عوض صادرات مواد اولیه، تولیدات و مصنوعات خود را صادر کنیم. همچنین پیشرفت اقتصاد کشور ما، همانند همه عرصه های دیگر پیشرفت، تنها با تکیه بر علم و فناوری است که می تواند به جایگاه برجسته خویش در جهان دست یابد و نکته سوم آنکه بدون تعمیق فرهنگ کار و تلاش و تولید، نباید انتظار داشته باشیم اقتصاد کشور شکوفا شود.


هرچند در سال جهاد اقتصادی در طریق توجه به اقتصاد، تلاش هایی صورت گرفت اما کافی نبود و خصوصاً به تولید چنانکه باید توجه نشد و از هدفمندسازی یارانه ها، سهمی که در قانون پیش بینی شده بود را دریافت نکرد و در نتیجه تعدادی از واحدهای تولیدی تعطیل شد یا در آستانه تعطیلی قرار گرفت. این مسأله و مواردی دیگر از جمله اجرای قانون هدفمند سازی با شتابی بیش از آنچه که قانون تعیین کرده بود و البته فشار تحریم های دشمن، موجب آن شده است که توجه به تولید در اولویت برنامه های سال 1391 قرار گیرد و مقام معظم رهبری  سال جدید را سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی نام نهادند.


بیش از آنکه نیازی به تبیین وظایف دولت و مجلس و قوه قضائیه در ارتباط با مسئولیت سال جدید باشد، باید از آنان خواست با عزم و اراده ای مصمم برای عینیت یافتن رهنمودهای رهبر وارد صحنه شوند و نگذارند سلیقه ها و دیدگاه های متفاوت، رابطه بازی، سوء استفاده ها و کاغذ بازی ها، مانع انجام مسئولیت ها شود.
در سال های اخیر یکی از مهمترین عواملی که ضربه کاری بر پیکر تولید داخلی وارد آورد، مسأله واردات قاچاق بود که چه بسا برخی دستگاه ها هم برای حل مشکلات مالی خویش، بی توجه به آثار مخرب قاچاق، در این مقوله ورود پیدا کردند. انتظار آن است که قوه قضائیه تمهیدات لازم را برای در اولویت قرار دادن این مهم پیش بینی کند و در مسأله قاچاق و نیز دیگر مواردی که پیش نیاز حمایت از تولید داخلی و سرمایه کار ایرانی است، با اعمال قاطعیت بیشتری وارد شود.


دولت نیز باید اجرای تعهدات کلیه دستگاه ها در برابر تولید کنندگان را با جدیت پیگیری کند و علاوه بر آن سازو کارهای لازم برای نظارت بر کیفیت کالا و مصنوعات ایرانی و استاندارد سازی آن تقویت شود تا اعتبار محصولات ایران روز به روز افزایش یابد.


مجلس شورای اسلامی هم با تصویب قوانین حمایتی از سرمایه و کار ایرانی، مسئولیت سنگین خویش را می بایست ایفا نماید و در عین حال از وظیفه نظارتی در این عرصه غفلت نورزد.
اما هم چنان که مقام معظم رهبری تاکید فرمودند :
 «در تحقق شعار تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی همه مسئولند»

و بخصوص در ارتباط با فرهنگ سازی، نیاز به عزمی ملی احساس می شود تا بتدریج مصرف کالای خارجی نه تنها از وضعیت موجود یعنی نوعی تفاخر، دگرگون شود بلکه باید آثار این اقدام که تضعیف موقعیت کارگر داخلی و سرمایه داخلی به موازات آن تقویت سرمایه دار و کارگر خارجی می باشد تشریح گردد تا جز در مواردی که جنس مشابه داخلی وجود ندارد مصرف کالای خارجی به یک ضدارزش تبدیل شود.


در گسترش فرهنگ حمایت از کالای داخلی، طبعاً رسانه ها و خصوصاً رسانه ملی، رسالتی سنگین دارند و به موازات آن باید سیاست های روشنی در عدم تبلیغ کالاهای خارجی اعمال کنند.

همچنین انتظار می رود وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دیگر دستگاه های ذیربط از جمله شهرداری ها، در حمایت از تولیدات داخلی و عدم تبلیغ کالاهای خارجی، اصولی شفاف تعیین کنند و چهره زیبای شهرهای کشور را با تبلیغات کالاهای بیگانه نیالایند.


آموزش و پرورش نیز در راستای سیاست های سند چشم انداز باید روحیه کار و تولید و نیز افتخار به ایرانی بودن را از کودکی در دانش آموزان این مرز و بوم تقویت کند تا نسل آینده، نسلی پر تلاش و تولید کننده تربیت شود و در تولید ملی ایفای نقش کند؛ نسلی که در عین حال از مصرف کالای بیگانه کراهت داشته باشند و بدین ترتیب ضرورت ایجاب می کند که آموزش و پرورش تولید ملی را به عنوان سرفصل تربیت اقتصادی نسل آینده در برنامه ریزی های خود قرار دهد.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ساعت 23:44  توسط  حجاری جهرمی   | 

آزادی و کنترل در تعلیم و تربیت

 آزادي عمل يك كودك را،شرايط وويژگيهاي شخصيتي ومحيطي اوتعيين مي كند. فرددراوايل تولدبه علت محدوديت شناختي،حركتي ورفتاري خودقادرنيست يك پرتگاه را ازيك سطح همواربه خوبي تميزدهد.يادرصورت مواجه شدن باسقوط،خودرانجات دهد،ياقسمت شكسته ي يك شيشه را،به عنوان جزئي خطرناك آن پديده درنظرداشته باشد،يادريابدو بدانند كه آب بازي باآب مرگ آفرين چه تفاوتي دارند؟

پس شرايط وويژگيهاي سني اين كودك به ما اجازه نمي دهدكه اورابا توجه به حق آزادي اش درمواجهه باخطررهاكنيم وحيات اورابه مخاطره بيندازيم.

ولي درعين حال به اين معنا هم نيست كه دركليه جوانب، حقوقاورادرنظرنگيريم.
بنابراين ملاك هايي وجوددارندكه مارا قادرمي سازندآزادي يك كودك تيزهوش رابيشترازيك كودك عادي،ويك كودك عادي رابيشتر ازيك كودك عقب افتاده ذهني رعايت كنيم .

پس آزادي در بحث هابه آزادي اجتماعي به معناي خاص آن مربوط نمي شود،چراكه آزادي اجتماعي، شرايط حقوقي داردوآزادي تربيتي، شرايط علمي وحقيقي.

 تعاريف گوناگون ودرك هاي متفاوت ازآزادي باعث شده است كه نه تنهادرقلمروذهني بلكه درقلمروعيني نيز آنچنان كه شايسته ي اين واژه است نتوانيم آن راتصورودرك كنيم؛ودرجهت مصداق آفريني آن گام برداريم.

لذادربرخي ازخانواده ها،بي بندوباري،سقوط ارزشهاوهنجارهارابه عنوان آزادي قلمدادمي كنند وحذف ديكتاتوري واستبدادرابه عنوان روشي براي جلوگيري ازبه انحراف كشيده شدن وآسيب ديدن فرزندانشان برمي گزينند.

بامحروم كردن آشكارفرزندانشان واعضاي خانواده هاازحقوق انساني آنهابراين باورند كه مباداآنهابابرخورداربودن ازآزادي هاي سالم وحياتي به انحراف كشيده شوندوآسيب ببينند.امااينها همه احتمال است.

اگرنظام هستي هم براساس چنين احتمالاتي استوارمي شدهيچ حركتي نمي بايستي دركيهان صورت مي گرفت.چراكه هميشه احتمال منحرف شدن خورشيد ازمدارش مي بايست وجود داشته باشد.

 واحتمال انحراف درآزادي داشتن نيز چنين است.ولي آن چنان ضعيف مي نمايد كه ميتوان گفت در حدصفراست به خصوص باوجودملاكهاي ارزشي،اجتماعي وعقلاني درتفويض آزادي بركودك. واين درست بدان مي ماند كه بگوييم كودك ما در راه مدرسه تاخانه ممكن است چيزي ببيندياكسي او رابربايد ويادرجايي...بنابراين،اين اختيار راازاوبگيريم.

درحالي كه اودر فاصله از خانه تامدرسه واز مدرسه تا خانه مي تواندبه كسب مهارتهاي اجتماعي بپردازد.ارتباطات كودكانه وسالمي رابادوستانش داشته باشد وبفهمد كه تواناييهايش در روابط اجتماعي در چه حدي است وبايد تاچه حدودي افزايش پيداكند.
از دست دادن اين فرصت يعني ازدست رفتن فرصت رشدوپيشرفت وترقي در كسب مهارتهاي انساني واجتماعي. اگر خانواده ،آزادي سالم كودكش راازاوسلب كند،گلي رادريك فضاي بسته وآلوده قرارداده كه احتمال پژمردگي آن بسيار زياداست وسرعت اين پژمردگي بسيارتندخوهد بود.

بايد اشاره كرد كه بي كفايتي،خجالتي بودن،ناتواني در كسب حقوق خويش،عدم رعايت حقوق ديگران،ترس از اجتماع،ترس ازمسئوليت پذيري،ضعف درخودگرداني ومسائل بسيار،كودكان ونوجوانان از جمله علائم ناسالمي است كه از سلب آزادي وياارائه آزادي نامعقول بركودك سرچشمه مي گيرد.

پس خانواده اي كه حدود آزادي را بدون بينش تعيين كند ونمي داند حدهرچيزي تا كجاست - يعني مرز سلامت وناسلامتي،زشت وزيبايي،درستي ونادرستي آن- اگرپديده ي رفتار،وجوديااحساس ازمرزسلامتي به ناسلامتي،زيبايي به زشتي،درستي به نادرستي گام بردارد،به حرمت وجودي حيات خود وفرزندخودتجاوز كرده اند وشايد چنين خانواده اي بي نظمي،عدم رعايت حقوق ديگران و... را هم به حساب آزادي واختياركودكش بگذاردنه تخريب،عصيان،بي عدالتي وتجاوز گري وپرخاشگري او.

 ولي پدر ومادري كه حدود اختيارفرزندش رابراساس شناخت وآگاهي ودقت، تعيين وتنظيم نكرده اند،بايد بدانند كه مفهوم آزادي را با ،رها سازي ناسالم وبي قيد وبند وبي حدومرزبودن رفتار اشتباه گرفته ومفهوم اصيل آزادي را درك نكرده اند.

چراكه اين واژه يكي از ارزشمندترين،زيباترين ولطيف ترين واژه هايي است كه خداوندبه بشرخودهديه كرده است تا بوسيله آن بتواند حقوق حقيقي خود را بدست آوردوارتباط سالم وزيبا وارزشمندانه باحيات برقراركند.

منبع: فرآيند انسان سازي در تعليم وتربيت

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 22:36  توسط  حجاری جهرمی   | 

يك معلم ، معلم است   نه چیز دیگر ..........

يك معلم، معلم است با تمام معنايش. حتي اگر خواست كالايي بخرد، براي تخفيف گرفتن نمي گويد من معلم هستم، تا فروشنده بگويد اي بيچاره بدبخت معلم.

يك معلم ، اگربه علت رعايت نكردن مقررات ( كه در شأن او نيست) توسط پليس جريمه شد. نمي گويد معلم هستم تا شايد بخشيده شود، پليس هم مجبور شود تا به او بگويد تو بايد الگوي جامعه باشي

يك معلم اگر خواست جايي خطاي خود را توجيه كند و عيب خود را بپوشاند ، نمي گويد كه معلم هستم.

يك معلم در سر كلاس از مشكلات و از بدبختي خود سخن نمي گويد ، تا خود را پيش دانش آموزان تحقير كند.

يك معلم سر كلاس از بي فايده بودن درس و سواد و تحصيل سخن نمي گويد تا تيشه به ريشه خود بزند.

يك معلم در امتحانات دانشگاهي و ضمن خدمت تقلب نمي كند، تا بتواند به دانش آموزان خود بگويد تقلب نكنيد.

يك معلم كمبود حقوق خود را ( عليرغم كوتاهي هاي صورت گرفته) بهانه اي براي زير پا گذاشتن وجدان كاري خود نمي كند تا بتواند الگوي وجدان كاري باشد.

يك معلم هنگام بروز مشكل با اولياء دانش آموزان ، پيشداورانه خود را برحق نمي پندارد تا بتواند با آنها منطقي برخورد نمايد.

يك معلم به دانش آموزان و اولياي آنها احترام مي گذارد ، تا معتقد به آزادي و ارزش انساني شود و آن را گسترش دهد.

يك معلم به كامپيوتر و اينترنت تسلط پيدا مي كند تا نسبت به پيشرفت روز افزون دانش آموزان در اين زمينه كم نياورد.

ویک معلم .......................................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:53  توسط  حجاری جهرمی   | 

معلم

معلمان در فرآيند ياددهي- يادگيري و ايجاد تفكر خلاق در دانش‌آموزان داراي نقش اساسي هستند.

 خلاقيت معلم،

 نگرش وي نسبت به خلاقيت،

 سبك تدريس،

شيوه اداره كلاس

 و حتي شخصيت معلم در پرورش تفكر خلاق و ايجاد تفكر انتقادي نسبت به مسائل دانش‌آموزان تاثير فراواني دارد.

 در واقع موثرترين و كارسازترين مولفه نظام تعليم و تربيت معلم است.

اين بدان معنا نيست كه ساير مولفه‌هاي نظام تعليم و تربيت از قبيل

 برنامه درسي،

 مديريت و... بي‌تاثير است،

 بلكه اولا تاثيرگذاري اين مولفه‌ها با معلم برابري نمي‌كند

 و ثانيا اين تاثيرگذاري نوعا به صورت مستقيم نبوده و با عبور از صافي معلم كه مركب از ذهنيت‌ها، نگرش‌ها و قابليت‌هاي اوست، نهايتا بر دانش‌آموز تاثير مي‌گذارد.

همچنان كه بيان شد معلم از ابعاد و جنبه‌هاي مختلف در شكوفايي خلاقيت دانش‌آموزان موثر است.  

جنبه های موثر

 

 

 

 

 1 - نحوه نگرش معلم

نگرش و ديدگاه معلم نقش مهمي در پرورش خلاقيت دانش‌آموزان ايفا مي‌كند. اكثر معلمان از شاگرد بسيار سازگار كه اجتماعي، با ادب و خويشتن‌دار و مطيع قدرت است، خشنود و راضي هستند. در مقابل دانش‌‌آموزان خلاق به سبب آنكه سؤالات متعدد مطرح مي‌كند، قوه تخيل فوق‌العاده دارند، با جمع هماهنگ نيستند، اغلب دردسرآفرين هستند و به طور كلي رفتارشان قابل پيش‌بيني نيست، مورد استقبال معلمان قرار نمي‌گيرند.

براساس يافته‌هاي گتزلز و جكسون شاگرداني كه تفكر واگراي بالاتري دارند كمتر از همگراها محبوب معلمان هستند؛ شايد افكار واگرا اغلب مبتكرانه و ارزشمند باشند، از سوي ديگر ممكن است عجيب و احمقانه به نظر برسند و سبب شوند كه معلم شك كند كه شايد كودك مي‌خواهد بازي درآورد، در نتيجه اين برداشت نه‌تنها از ابتكار استقبال نمي‌شود بلكه سركوب نيز مي‌شود. همچنين برونر مي‌گويد كه معلمان در آموزش و پرورش عادت دارند كه به پاسخ‌هاي درست پاداش دهند و پاسخ‌هاي غلط را مجازات كنند. اين امر سبب مي‌شود كودكان ميلي به تلاش براي يافتن پاسخ‌هاي بديع نداشته باشند، زيرا بي‌ترديد با انجام اين كار احتمال خطا بيشتر مي‌شود. معلم بايد آماده كار در حال و هوايي باشد كه تلاش‌هاي خلاق در آن تشويق مي‌شوند و پاداش مي‌گيرند، نه در محيطي كه فقط راه‌حل‌هاي محتاطانه و همگرا تشويق مي‌شوند.

2نقش الگويي معلم

آرتور كاترين و رابرت بي‌ساند معتقدند كه معلماني كه از خود رفتار خلاق نشان مي‌دهند، محيط‌هاي كلاس درسي به وجود مي‌آورند كه خلاقيت را ارتقا مي‌دهد. به علاوه آمابيل (1989) معتقد است كه معلمان با بيان آزاد احساس خويش مانند عشق، شادي و كنجكاوي نسبت به امور مي‌توانند الگوي مناسبي براي كودكان باشند. در واقع معلم نوانديش به صورت خودبه‌خودي دانش‌آموز خود را نوانديش مي‌كند؛ يعني روحيه، احساس، عاطفه و انگيزه پرجوش‌وخروش را به دانش‌آموز انتقال مي‌دهد. در اصل حتي اگر معلم به دانش‌آموز چنين صفت يا خصلتي را انتقال ندهد، خود دانش‌آموز چنين روحيه مثبتي را از معلم مي‌گيرد و شايد سرايت چنين خوي و خصلتي از سوي معلم به دانش‌آموز برخاسته از اصل سرايت رواني است. پس چه انتقال خودآگاه و چه انتقال ناخودآگاه چنين توانمندي‌اي هر دو موجب پرورش نوانديشي و نوآوري شاگرد مي‌شود.

البته اين بدان معنا نيست كه آموزگاراني كه خود خلاق نيستند نمي‌توانند خلاقيت را در دانش‌آموزان تشويق كنند، بلكه هر آموزگاري مي‌تواند كوشش كند خلاقيت را در دانش‌آموز بازشناسي و فرصت‌هايي براي وقوع آن فراهم سازد.

3نقش عاطفي معلم

ايجاد شرايط مساعد براي رشد خلاقيت، مستلزم وجود جوي صميمي و مطمئن در كلاس درس است. دانش‌آموز بايد بتواند با آسودگي در كلاس به اظهارنظر بپردازد و بدون نگراني هر سؤالي را كه در ذهن دارد مطرح كند. معلمان خشك، مقرراتي و مستبد- آنها كه دانش‌آموزان را براي صحيح نشستن در نيمكت‌هاي منظم و مستقيم رديف شده و محكم نگهداشتن پاها روي زمين تشويق مي‌كنند- با مجبور كردن دانش‌آموز به اطاعت زياد از مقررات قراردادي و تنبيه كارهاي اشتباه كودكي كه مي‌خواهد به ناشناخته‌ها دسترسي يابد خلاقيت را خاموش مي‌كنند. آنها با عدم توجه و يا پاسخ ندادن به سؤالات، پرسش‌گرايي لذت‌بخش كودكان خردسال را خرد مي‌كنند. با توجه به مطلب فوق، نظام آموزش و پرورش زماني موفق به پرورش خلاقيت در دانش‌آموزان و به تبع آن پرورش نيروي انساني كارآمد و خلاق براي جامعه خواهد شد كه با تمام توان فرهنگي و امكانات اقتصادي براي حذف موانع موجود در مسير پرورش خلاقيت اقدام كند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:53  توسط  حجاری جهرمی   | 

 نکته .....

 

پرنده برای رسیدن به بلندای مقصودش      

 بال می خواهد

 

و معلم حال

       

  تا  هم درس معاد دهد

هم درس  معاش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:52  توسط  حجاری جهرمی   | 

   وظیفه ی معلم در روایات 

 

 از جمله وظایف اساسی معلم، اشاعه علم و دانش است.

 امام صادق(ع) به جابر جعفی فرمودند:

زکوه علم و دانش این است که آن را به بندگان خدا تعلیم دهی.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«پر بهاترین و والاترین صدقه و بخشش این است که انسان به علم و دانش دست یابد و آن را به برادر دینی خود تعلیم دهد.»

 

[شهید ثانی، ص9].

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:51  توسط  حجاری جهرمی   | 
بسم الله الرحمن الرحیم
نوشتاری که در پیش روی دارید معرفی بسیار کوتاه و اجمالی از گروهی است که به شهادت رساندن فرزندانی از اسلام ، همچون شهید بزرگوار مطهری را انجام داده است.
البته مقصود نگارنده نقد فکری و علل انحرافات و … این گروه نبوده و حتی در بسیاری از موارد از ذکر جوابهایی که به ذهن نویسنده رسیده خودداری شده و به ذکر نقل قول از خود گروه اکتفا شده است. بلکه غرض آن بوده تا شروعی باشد که صاحبنظران در این امر به نقد این گروهک و بلکه تمامی گروههایی که چه از ناحیه شرق یا غرب تغذیه شده و می شوند بپردازند.
گروههایی که علیه نظام جمهوری اسلامی دست به مخالفت زده و احیانا در مقابل آن ایستادند. نظامی که رهرو شخصیتی است که درطول خلافتش در راه پیاده کردن عدالت با انواع دسیسه ها و توطئه ها و … روبرو بود و در نهایت توسط همین قشر ترور شد و به شهادت رسید.
همچنانکه با شهادت حضرت علی (ع) نتوانستند راه آنحضرت را سد نمایند، اینان نیز نخواهند توانست با این توطئه ها مانع رشد و تکامل این انقلاب اینان نیز نخواهد توانست با این توطئه ها مانع رشد و تکامل این انقلاب شوند، بلکه این شهادت هاست که نهال انقلاب را بارورتر نموده و باعث شکوفایی هر چه بیشتر آن می گردد.
بهر حال امید است این انتقلاب زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) گشته و با ظهور آنحضرت به دست صاحب اصلی آن برسد ان شاء الله.
از جنایات این گروه از جمله به شهادت رساندن استاد مطهری بوده است شهیدی که امام خمینی (ره) در شهادتش به سوگ نشست و او را حاصل عمر خویش خواند اگر ضابطه عظمت و اهمیت یک گروه و سازمان به تشکیلات و سازماندهی آن تعداد اعضا و هواداران و شخصیتهای اصلیآن گروه باشد پرداختن به گروه فرقان و صرف وقت برای نوشتن یا مطالعه کردن پیرامون آن امری بیهوده است.
فرقان با چنین ضوابطی به راستی گروهک است و اگر عمق فجایع و جنایاتی که آفریده است زیاد نبود بهتر آن بود که به مصداق آیه کریمه قرآن می فرماید و اذا مروا باللغو مرول و کراما، در کمال کرامت نفسانی رهایش کنیم و بگذاریم که این باطل نیز با فراموش شدنش بمیرد.
تاریخچه
فرقان گروهی بودند که حداکثر اعضا و افرادش عددی بین ۵۰ الی ۶۰ نفر بودند رهبر گروه (که در اوج فعالیتهایش ۲۰ ساله بود) اعضاء گروه خود را در طول سه چهارسال از میان دوسه دروه جلسه قرائت و باصطلاح تفسیر قرآن ، در تهران انتخاب نمود. اومطالبی را که در این جلسات تدریس می کرد جمع آوری ، تدوین و تکثیر کرد، و این سالها را سالهای تدوین ایدئولوژی نامید.
رهبر گروه بود به نام اکبر گودرزی که قریب سه الی چهارسال ، دروس مقدمات و قسمتی از سطح را در حوزه های علمیه خوانسار، قم و تهران فراگرفته بود وی قبل ازت حصیل در حوزه مدتی در مزرعه پدرش کشاورزی کرده بود و در مدارس فرهنگی نیز تا کلاس سوم متوسطه و تا اوائل رسائل، خوانده بود و آنچنانکه خودش اظهار می داشت منطق مظفر را نیز درس گرفته بود ، لیکن فلسفه و علومی دیگر نظیر معانی بیان را نخوانده بود.
دوره تدوین ایدئولوژی گروه فرقان کلا در زمان طاغوت بوده است و پس از پیروزی انقلاب دست به تررو زدند و باصطلاح خودشان دست به عمل از این نظر که زمان تکوین گروه در زمان طاغوت بود به عنوان یک گروه ضد رژیم شاه جلوه کرده بود و در آن زمان قسمتی از اطلاعیه ها و کتب تفسیر خود را منتشر شاخت. رهبر گروه فرقان این نشریات را ایدئولوژی مدون معرفی کرد.گروه فرقان اعلام می دارد و اظهار می کند که محتوای آنها را از دروسی که در حوزه علمیه خوانده اخذ و اقتباس ننموده است ، بلکه جلساتی را که از سن این گروه را تیجه داد و آن را تا مرحله ثمر دهی و اقدام به قیام مسلحانه سوق داد.و معتقد است کلیه عملکردها و عقاید مدون و باصطلاح منسجم سازمان نیز نتیجه مستقیم تدوین ایدئولوژی همان است که در جلسات مذکور تحقق یافته بود.
سازمان در یک جلسه چهارنفری ترروها را تصویب می کردند (البته گاهی هم پنج یا شش نفری بودند)
از آنجایی که سازمان به آنصورت دارای تشکیلات نبود و اعضای آن نیز وظایف کاملا مشخص را نداشتند لذا در پنجمین جلسات چهار ، پنچنفره مسائل روز را تحلیل می کردند و افرادی را که باید بعنوان اشخاص و افراد ضد خلق و به اتهام همکاری با جمهوری اسلامی که معتقد بودند صد توحیدی است ترور شوند مشخص می کردند. اگرچه حقارت و پستی که این گروه دارد ارزشی ندارد که انسان به تحقیق و بررسی پیرامون آن پردازد اما در برابر این حقارت ها ، در بدو نظر انسان را به گذشتن از آن فرا می خواند امام عمق جنایات این گروه و شدت ضربات هولناکی که به اسلام زدند همچون ترور شهید مطهری، مفتح و … و مهمتر از آن تاویل و توجیه و تفسیر به رای آیات قران کریم و روایات و نهج البلاغه ما را به مطالعه و تحقیق (هر چند گذرا) وادار می سازد.
سازمانی که هر چند زمان تکوینش در رژیم طاغوت بود و به عنوان یک گروه ضد رژیم معرفی شده بود. در همان سال ۵۷ سه عنصر اصلی حاکم بر سرنوشت ملت ایران را رژیم پهلوی روحانیت و کمونست ها میدانست و از روحانیت به عنوان روحانیت حاکم و رهبران توده ناآگاه و مردم عقب مانده نام می برد و رهبری اقشار تحصیلکرده را با چپی ها می دانست و معتقد بود اگر رژیم طاغوت سرنگون شود قشر تحصیلکرده و رهبران آنها (یعنی کمونیستها) قدرت را به دست خواهند گرفت.
تحلیل فرقان از تاسیس جمهوری اسلامی
فرقان معتقد بود که انقلاب اسلامی مشابه نهضت تنباکو، مشروطیت و ملی شدن نفت است و می گوید پس از پیروزی انقلاب (انقلابی که به اصالت آن حرکت واقعی مردم شکی ندارد.) روحانیت که بدون قصد مردم به شکل کودتا به قدرت رسده اند به علت نداشتن تجربه کافی در امور اجرایی و نداشتن تخصص های لازم در امور فنی و مدیریت، و ارگانهای کشوری از دخالت در اینگونه امور خودداری خواهد کرد و قهرا قشری که بر سر کار خواهد آمد سازمانهای سیاسی مارکسیستی و احتمالا ناسیونالیست خواهد بود.
فرقان کناره گیری روحانیت از مسوولیت ها را ضروری می دانست اما در مورد جانشینی آن نظر خاصی ارائه نمی دهد. زیرا این گروه خواستار سقوط
رژیم شاه است و ضد توحیدی ترین عناصر بدهکار روحانیت می دانست و معتقد بود که باید در حداقل فرصت با توسل به قهر و آتش و سلاح آنان را از میان برداشت تا هم قربه الی الله به دستورات و احکام خدا عمل کرده باشد و هم خلق تحت ستم را از استعمال حاکم نجات بخشد.
در مورد رفراندوم جمهوری اسلامی (که مردم با اکثریت ۲/ ۹۸ رای دهندگان در آن شرکت کردند) در نشریه ای که در فردوین ۵۸ تحت عنوان رفراندوم توطئه استحمار و استعمار منتشر می کنند و مردم را از افتادن بدام این خدعه باز میدارد و می گوید.
اصولا رفراندوم حتی در همان شکل آزادانه اش در کشورهای باصطلاح دمکراتیک هم پایها ی در اسلام محمد ت شیع علی ندارد … استعمار جهانی بکمک عامل اجرای سیاستهای خود در ایران بازی رای گیری به راه می اندازد تا هماهنگونه که در هفتاد و چند سال قبل با تحکیم پایه های مشروطه اسلامی به قسمت سرکوبی و قربانی شدن روشنفکران توده های نا آگاه به سارت چندین ساله رفتند و منافع خارجی تامین گشت این بار هم با بنای جمهوری اسلامی دیگر بار شاهد احیای همه نمودهای پلیدی و زتشی و از همه مهمتر تحمکیم پایه های دیکتاتوری و استبداد قرون و سطائی در جامعه باشیم
انحراف فرقان از تشیع
گرچه در نگاه ابتدایی ممکن است چنین بنظر برسد که این گروه متعهد به اسلام و دستورات آن است ولی با بررسی دقیقتر در این موضوع واقعیت دیگری برای انسان آشکار می گردد.
قرآن می فرماید ان الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره گویا بر خود گروه امر مشتبه شده و خود را دارای اسلام اصیل و راستین میداند و در توجیه به شهادت رساندن استاد مطهری و انتقادهایی که آن شهید در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری به طرز تفکر فرقان داشتند می گوید ،
(استاد شهید مطهری) چماق تکفیری ساخت تا بهترین فرزندان اسلام و قرآن را در انزوا قرار داده و نامسلمان معرفی کند افراد مورد نظر او (فرقان) همه ارزشهای اجتماعی خود را در گروه تحقق اندیشه های خداوند و ایدئولوژی توحیدی قرارداده و فقط دهها جلد تفسیر قرآن ایدئولوژیک آن و مسوول گروه که مدتی در حوزه علمیه درس طلبگی خوانده ، تفسیر قرآن، منحرف از اسلام و تشیع باشد
برای پاسخ به موارد زیر توجه می کنیم،
گودرزی درپاسخ سوالی که از او می شود که برای تشخیص وظایف عبادی از چه منبعی استفاده می کند می گوید یک سری از اعمال عبادیب بصورت سنتی انجام می شود و یکسری هم با استفاده از قرآن و متون اسلامی دیگر انجام می دادیم.
و در مورد چگونگی استنباط از احکام و اجتهاد و تقلید می گوید، اجتهاد را به مفهوم تلاش برای شناخت مفاهیم قرآنی و اندیشه توحیدی قبول دارم ولی تقلید را آنهم بدان شکل که در جامعه مطرح است نه و با مراجعه به قرآن و سنت می توان احکام او را استنباط کرد.
و مقدار معلوماتی که برای استنباط احکام نیاز هست می گوید، در مرحله اول مساله شناخت قرآن و اندیشه توحیدی باید مطرح شود و در صورت تحقق این امر احکام هم شناخته می گردد. در مورد سیر مطالعاتی گروه از وی سوال می شود و در جوان چنین می گیود مطالعات من بیشتر روی تفاسیر بوده است و در زمینه های اجتماعی و هم کتابهای زیادی مطالعه کرده ام که از آن جمله می توان کتابهای دکتر شریعتی (آیه الله) طالقانی، و قسمتی از نوشته ها و انتشارات و دفاعیات مجاهدین همچون سعید محسن، حنیف نژاد ، رضایی ها و … را نام برد.

قضاوت با خواننده است که آیا با سیر مطالعاتی بالا می توان به درجه استنباط احکام و صدور فتوای نائل شد.
تصمیمات و فتاوی صادره
گروه فرقان با داشتن مطالعاتی که ذکر شد (که البته تنها مسوول گروه است که در این حد نیز مطالعه داشته والا سایر اعضاء مجریان و مقلدان مسوول گروه بیشتر نمی باشند).
آری با چنین مطالعاتی ، اقدام به تصمیم و صدور فتوای شرعی می کرد. یکی از بزرگترین جنایات گروه به شهادت رساندن آیت الله شهید مرتضی مطهری است و دلایلی که در این مورد ذکر کرده اند به این شرح است وی اصطلاح ماتریالیسم منافق را جعل کرده و در دین اسلام بدعت گذاشته است و از آن چماق تکفیزی علیه بهترین فرزندان اسلام و قرآن ساخته است. دیگر اینکه نامبرده عضو شورای انقلاب بوده و همچنین بدلیل نشوتن کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران که بمنزله همکاری با رژیم طاغوت بوده و مجازات تمام موارد اعلام است.
همچنان که قبلا نیز یادآور شدیم فرقان رفراندوم و مراجعه به آراء عمومی جهت تثبیت نظام جمهوری اسلامی را نیز مخالف اسلام اعلام می کند و کسانی که در اقدام به چنین کاری نقش دارند مهدورالدم اعلام نموده بود و حکم اعدام را برای آنان صادر کرده بود.
در جای دیگر عنوان می کند که ما در برداشت های فکری و ایدئولوژی خود از اسلام هیچ انضمام و انسجامی بین اسلام و روحانیت ندیدیم یا اینکه وجود آخوندیسم مغایر با همه موازین توحیدی و مفاهیم قرآنی است.
قابل ذکر است که فرقان برای صدور حکم اعدام برای هر کس که صلاح می دانسته مشکل چندانی نداشته و با تشکیل جلسات مختصری اقدام می نموده. گودرزی در جواب عملیات نظامی محمد متحدی بود، ایشان با من درباره افرادی که تصمیم می گرفتیم ترور شوند صحبت می کرد، و بعد با افرادی که خودش با آنها تماس داشت، باین تصمیم لباس عمل می پوشاند. و در پایان کار اینجانب اعلامیه آن را نوشتم و به مسوول تبلیغت و انتشارات می دادم.
از گودرزی سوال می وشد گروه از چه زمانی تصمیم به مبارزه مسلحانه گرفت پاسخ می دهد، خط مشی کلی همان مخالفت با نظامات ضد توحیدی و مبتنی بر سلطه استبداد و ظلم می باشد که نهایتا بگونه مسلحانه خودنمایی می کند که این مسئله در رابطه با رژیم قبل مطرح بود(هر چند هیچ اقدام مسلحانه ای علیه رژیم طاغوت انجام نشد) و در رابطه با جمهوری اسلامی موضعگیری و مخالفت از وقتی مطرح شد که روحانیت مدعی رهبری حرکت مردم شد که این امر با پینشهاد حمید نیکنام و رضا یوسفی (از اعضاء گروه) شروع و با موافقت من ادامه پیدا کرد.
ضمنا گروه برای رفع نیازهای اقتصادی و ارتکاب جنایاتش اقدم به سرقت چندین بانک نموده که پول حاصل از آن را صرف تهیه خانه های تیمی و خرید اسلحه کرد.
گروه فرقان از جمله برتریهای خود را بر سایرین ، گذراندن دروه تدوین ایدئولوژی میداند و همواره به شناختی که همراه عمل باشد تکیه می کند (در ضمن از عملی هم که از شناخت ناشی نشده باشد احتراز می جوید) نیز می دانیم که لبه تیز حمله فرقان در کلیه آثار و نیز موضعگیریها و حملات نظامیشان ، مستقیما متوجه روحانیت می باشد که بطوریکه حتی در نشریاتی که چند ماه قبل از پیروزی انقلاب و زمان شاه منتشر می کند از روحانیت حاکم و ارتجاع نام می برد.
در اطلاعیه ای که در مهر ماه ۱۳۵۷منتشر میکند، چنین ادعا می کند که فاجعه سینما رکس آبادان با همکاری سه محور، رژیم پهلوی ، جمله روحانیت حاکم و چپی ها انجام شده

است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 23:34  توسط  حجاری جهرمی   | 

امـام صـادق عـليـه السـلام فـرمـود: على بن حسين بفرزندانش مى فرمود: از دروغ كوچك و بـزرگـش ، جـدى و شـوخـيـش ‍ بـپـرهـيـزيد، زيرا آنكس كه در چيز كوچك دروغ گفت بدروغ بـزرگ نـيـز جـرئت پـيـدا كـند آيا ندانيد كه رسولخدا (ص ) فرمود: بنده (خدا) پيوسته راسـت گـويـد تـا خـدا او را صـديـق نـويسد، و پيوسته دروغ گويد تا خدا او را كذب (و دروغگو) نويسد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :35 رواية :2

مـعاويه بن وهب گويد: شنيدم از امام صادق عليه السلام كه ميفرمود: نشانه دروغگو اينست كـه از آسـمـان و زمـيـن و مـشـرق و مـغـرب خـيـر مـيـدهـد، ولى آنـگـاه كـه از حـرام و حلال خدا از او بپرسى چيزى نزد او نيست كه پاسخ دهد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :36 رواية :8

امـيـر المـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام فرمود: جز اين نيست كه من بر شما از دو چيز مى ترسم : پـيـروى هـواى نـفـس ، و درازى آرزو، امـا پـيـروى هوا پس همانا كه از حق باز مى دارد و اما درازى آرزو آخرت را فراموش سازد.

اصول كافى جلد 4 صفحه :31 رواية :   3

وب : دانستنیهای دینی

وب : آل طه


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 0:3  توسط  حجاری جهرمی   | 


نعمت بر کسی که ولایت امیر المومنین را نمی پذیرد ,ناقص است.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:من شهر علمم و علی در آن است.

زیرا علم همان اب حیات بخش قرآن کریم است که در سینه مبارک رسول خدا (ص) ریخته شده و دریچه انتقال این اقیانوس علم ,علی ابن ابی طالب (ع) است.پس کسی که از ولایت علی بن ابی طالب (ع) روی می گرداند مانند کسی است که به کنار دریای علم قرآن آمده اما از آن نمی نوشد تا از تشنگی و عطش هلاک شود و این است معنای ناتمام و ناقص بودن نعمت بر کسی که ولایت امیر المومنین (ع) را نمی پذیر.

وب : نهر حکمت

وب : آل طه

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 0:0  توسط  حجاری جهرمی   | 

امام زمان « عج » در مذاهب دیگر

امام زمان  (عج الله تعالی فرجه ) در مذ اهب دیگر

 

سيري‌ گذرا در كتب‌ مقدسه‌ اديان‌ و مذاهب‌ مختلف‌ جهان، هر پژوهشگر با انصافي‌ را به‌ پذيرش‌ اين‌ حقيقت‌ ناگزير مي‌سازد كه‌ اعتقاد به‌ ظهور مصلحي‌ كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده، جهان‌ را پُر از عدل‌ و داد خواهد كرد، يك‌ اعتقاد جهاني‌ و همگاني‌ است‌ و همه‌ پيامبران‌ از طرف‌ آفريدگار توانا به‌ قوم‌ خود نويد داده اند كه‌ سرانجام‌ مصلحي‌ غيبي‌ ظهور كرده، طومار جنايتها و خيانتها را در هم‌ پيچيده‌ حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ واقعي‌ بنياد خواهد نهاد. از اين‌ رهگذر پيروان‌ راستين‌ همه‌ اديان‌ آسماني‌ در انتظار آن‌ مصلح‌ بزرگ‌ دقيقه‌ شماري‌ مي‌كنند و نويد ظهور آن‌ انقلابگر پيروز در همه‌ كتابهائي‌ كه‌ از نظر پيروانشان‌ كتاب‌ آسماني  شناخته‌ مي‌شود، يافت‌ مي‌شود، كه‌ در اينجا به‌ چند نمونه‌ كوتاه‌ اشاره‌ مي‌كنيم:
1 -
زبـور:
قرآن‌ كريم‌ تعبيري‌ را از زبور نقل‌ مي‌كند كه‌ در زبور فعلي‌ عينا‌ موجود است. قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:
«
وَ لَقَد كَتَبنا في‌ الزَبور مِن‌ بَعد الذِكر انَ‌ الارضَ‌ يرثُها عباديَ‌ الصالحونَ. » 1
«
علاوه‌ بر ذكر(تورات) در زبور نيز نوشتيم‌ كه‌ بندگان‌ صالح‌ من‌ وارث‌ زمين‌ خواهند شد. »
و اينك‌ متن‌ زبور:
« 
زيرا كه‌ شريران‌ منقطع‌ خواهند شد، و اما منتظران‌ خداوند، وارث‌ زمين‌ خواهند شد. هان‌ بعد از اندك‌ زماني‌ شرير نخواهد بود، در مكانش‌ تا‌مل‌ خواهي‌ كرد و نخواهد بود. و اما حليمان‌  وارث‌ زمين‌ خواهند شد...زيرا كه‌ بازوان‌ شرير شكسته‌ خواهد شد. و اما صالحان‌ را خداوند تا‌ييد مي‌كند. خداوند روزهاي‌ كاملان‌ را مي‌داند و ميراث‌ آنها خواهد بود، تا ابد الاباد. » 2
و در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد:
«
قومها را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد كرد. آسمان‌ شادي‌ كند و زمين‌ مسرور گردد. دريا و پري‌ آن‌ غرش‌ نمايند. صحرا و هر چه‌ در آن‌ است‌ به وجد آيد. آنگاه‌ تمام‌ درختان‌ جنگل‌ ترنم‌ خواهند نمود به‌ حضور خداوند. زيرا كه‌ مي‌آيد. زيرا كه‌ براي‌ داوري‌ جهان‌ مي‌آيد. رُبع‌ مسكون‌ را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد كرد. » 3 نويدهاي‌ مصلح‌ غيبي‌ در زبور بسيار فراوان‌ است، طالبين‌ مي‌توانند به‌ متن‌ مزامير كه‌ در ضمن‌ عهد عتيق چاپ‌ شده، مراجعه‌ فرمايند.
2
تـورات‌:
نويدهاي‌ مصلحي‌ كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده‌ جهان‌ را پر از عدل‌ و داد كند. در تورات‌ و ديگر كتابهاي‌ مندرج‌ در عهد عتيق بسيار فراوان‌ است‌ كه‌ به‌ سه‌ نمونه‌ كوتاه‌ بسنده‌ مي‌كنيم: در  كتاب‌ اشعيا نبي‌ مي‌خوانيم:
«
مسكينان‌ را به‌ عدالت‌ داوري‌ خواهد كرد...گرگ‌ با بره‌ سكونت‌ خواهد كرد، پلنگ‌ با بزغاله‌ خواهد خوابيد...و در تمامي‌ كوه‌ مقدس‌ من، ضرر و فسادي‌ نخواهند كرد، زيرا كه‌ جهان‌ از  معرفت‌ خداوند پر خواهد شد. » 4
و در كتاب‌ دانيال‌ نبي‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ خداوند خطاب‌ به‌ حضرت‌ دانيال‌ مي‌فرمايد:
«
و در آن‌ زمان‌ ميكائيل، امير عظيمي‌ كه‌ براي‌ پسران‌ قوم‌ تو ايستاده (قائم) است‌ خواهد برخاست...و بسياري‌ از انكه‌ در خاك‌ زمين‌ خوابيده‌اند، بيدار خواهند شد...انكه‌ بسياري‌ را به‌  عدالت‌ رهبري‌ مي‌نمايند مانند ستارگان‌ خواهند بود تا ابدالاباد. اما تو اي‌ دانيال! كلام‌ را مخفي‌ دار و كتاب‌ را تا آن‌ زمان‌ مهر كن. بسياري‌ به‌ سرعت‌ تردد خواهند نمود... خوشا بحال‌  آنان‌ كه‌ انتظار كشند. » 5
و در كتاب‌ حبقوق‌ نبي‌ آمده‌ است:
«
اگر چه‌ تا‌خير نمايد برايش‌ منتظر باش، زيرا كه‌ البته‌ خواهد آمد و درنگ‌ نخواهد كرد...بلكه‌ جميع‌ امتها را نزد خود جمع‌ مي‌كند و تمامي‌ قوم‌ها را براي‌ خويشتن‌ فراهم‌ مي‌آورد. » 6
3 –
انجيـل:
بيشتر نويدهاي‌ انجيل‌ به‌ تعبير « پسر انسان » است، كه‌ اين‌ تعبير طبق‌ نوشته‌ مسترهاكس‌ آمريكائي، بيش‌ از 80 بار در انجيل‌ و ملحقات‌ آن‌ (عهد جديد) تكرار شده‌ كه‌ فقط‌ 30 مورد آن‌
 
با حضرت‌ عيسي‌ (ع) قابل‌ تطبيق‌ است 7 و 50 مورد ديگر آن‌ از نجات‌ دهنده‌اي‌ سخن‌ مي‌گويد كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور خواهد كرد. عيسي‌ (ع) نيز با او خواهد آمد. و او را جلال خواهد
 
داد. و اينك‌ چند نمونه‌ از متن‌ اناجيل:
«
همچنانكه‌ برق‌ از مشرق‌ ساطع‌ شده‌ تا به‌ مغرب‌ ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان‌ نيز چنين‌ خواهد شد...انگاه‌ علامت‌ پسر انسان‌ در آسمان‌ پديد گردد و در آن‌ وقت‌ جميع‌ طوايف‌  زمين‌ سينه‌ زني‌ كند و پسر انسان‌ را ببينند كه‌ برابرهاي‌ آسمان‌ با قوت‌ و جلال‌ مي‌آيد... اما از آن‌ روز و ساعت‌ هيچكس‌ اط‌لاع‌ ندارد، حتي‌ ملائكه‌ آسماني...لهذا شما نيز حاضر  باشيد، زيرا در ساعتي‌ كه‌ گمان‌ نبريد پسر انسان‌ مي‌آيد. » 8
و در جاي ديگري مي گويد:
«
در آن‌ وقت‌ فرشتگان‌ خود را از جهات‌ اربعه‌ از انتهاي‌ زمين‌ تا به‌ اقصاي‌ فلك‌ فراهم‌ خواهد آورد...ولي‌ از آن‌ روز و ساعت‌ غير از پدر هيچكس‌ اط‌لاع‌ ندارد، نه‌ فرشتگان‌ در آسمان‌ و نه‌  پسر هم، پس‌ بر حذر باشيد و بيدار شده‌ دعا كنيد، زيرا نمي‌دانيد كه‌ آن‌ وقت‌ كي‌ مي‌شود. » 9
و نيز مي فرمايد:
«
كمرهاي‌ خود را بسته، چراغهاي‌ خود را افروخته‌ بداريد...خوشا به‌ حال‌ آن‌ غلامان‌ كه‌ آقاي‌ ايشان‌ چون‌ آيد ايشان‌ را بيدار يابد...پس‌ شما نيز مستعد‌ باشيد، زيرا در ساعتي‌ كه‌ گمان‌  نبريد پسر انسان‌ مي‌آيد. » 10
4 -
كتب‌ مقدّسه‌ هندوها:
در كتب‌ مقدسه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ هندوها به‌ عنوان‌ كتاب‌ آسماني شناخته‌ شده: اشارات‌ فراواني، به‌ مصلح‌ آسماني‌ منتظر هست‌ كه‌ به‌ چند نمونه‌ بسنده‌ مي‌كنيم:
«
كالكي، مظهر دهم‌ و يشنو، در انقضاي‌ كلي‌ يا عصر آهن‌ سوار بر اسب‌ سفيدي‌ در حاليكه‌ شمشير برهنه‌ درخشاني‌ به‌ صورت‌ ستاره‌ دنباله‌ دار در دست‌ دارد، ظاهر مي‌شود، و  شريران‌ را تماما‌ هلاك‌ مي‌سازد و خلقت‌ را از نو تجديد، و پاكي‌ را رجعت‌ خواهد داد. » 11
و در جاي ديگري مي گويد:
«
دور دنيا تمام‌ شود به‌ پادشاه‌ عادلي‌ در آخرالزمان‌ كه‌ پيشواي‌ ملائكه‌ و پريان‌ و آدميان‌ باشد. حق‌ و راستي‌ با او باشد. آنچه‌ در درياها و زمينها و كوهها پنهان‌ باشد، همه‌ را به‌ دست‌  آورد و از آسمانها و زمين‌ آنچه‌ باشد خبر مي‌دهد. از او بزرگتر كسي‌ به‌ دنيا نيايد. » 12
و نيز در جاي ديگري مي گويد:
«
پادشاهي‌ و دولت‌ دنيا به‌ فرزند سيد خلائق‌ در دو جهان‌ (كشن) تمام‌ شود و كسي‌ باشد كه‌ بر كوههاي‌ مشرق‌ و مغرب‌ حكم‌ براند و فرمان‌ كند و برابرها سوار شود و فرشتگان‌  كاركنان‌ او باشند، جن‌ و انس‌ در خدمت‌ او شوند و از سودان كه‌ زير خط‌ استوا است‌ تا سرزمين‌ تسعين كه‌ زير قطب‌ شمالي‌ است، و ماورا‌ بحار را صاحب‌ شود و دين‌ خدا زنده‌ گردد. و  نام‌ او « ايستاده » (قائم) باشد و خداشناسي‌ باشد. » 13
5 -
كتب‌ مقدّسه‌ مانـويه:
در كتاب‌ « شابوهرگان » كتاب‌ مقدس‌ مانويه، نام‌ « خردشهر ايزد » آمده‌ كه‌ بايد در آخرالزمان‌ ظهور كند و عدالت‌ را در جهان‌ بگسترد. همچنين‌ در تعاليم‌ ماني‌ از مرد بزرگواري‌ بحث شده  كه دوازده جانشين دارد و بوسيله آنها ارواحي كه شايستگي دارند به‌ بهشت‌ راه‌ مي‌يابند. 14
6 -
كتب‌ مقدسه‌ زردشتيان‌:
موعود آخرالزمان‌ در اوستا « استوت‌ ارت » يا « سوشيانت » ناميده‌ مي‌شود، كه‌ در پهلوي‌ « سوشيانس » گويند. سوشيانس‌ به‌ معناي‌ سودمند است‌ و در گاتها به‌ معناي‌ رهاننده‌ يا نجات‌ دهنده‌ ذكر شده‌ است. در منابع‌ زردشتي‌ هر كجا سوشيانت‌ مطلق‌ آمده، آخرين‌ موعود اراده‌ شده‌ است.  نويدهاي‌ مربوط‌ به‌ موعود آخرالزمان‌ در متن‌ اوستا موجود است‌ و در ميان‌ منابع‌ زردشتي‌ در كتاب‌ هفتم‌ دينكرد بيش‌ از همه‌ از ظهور سوشيانت‌ بحث‌ شده‌ است:
«
چاره‌ و درمان‌ جميع‌ دردها و رنجها با اوست، رنج‌ و بيماري‌ و پيري‌ و ظلم‌ و بي ديني‌ و فساد را ريشه‌ كن‌ سازد. مردمان‌ ناپاك‌ را نابود سازد و همه‌ آنها را براندازد. » 15
و در جاي ديگري مي گويد:
«
سوشيانت‌ (نجات‌ دهنده‌ بزرگ) دين‌ را به‌ جهان‌ رواج‌ دهد، فقر و تنگدستي‌ را ريشه‌ كن‌ سازد، ايزدان‌ را از دست‌ اهريمنان‌ نجات‌ داده، مردم‌ جهان‌ را همفكر و هم‌ گفتار و هم‌ كردار  سازد. » 16
7 –
جيـن‌هـا:
در كتب‌ مقدسه‌ جين‌ها آمده‌ است:
«
هنگامي‌ كه‌ فساد و انحطاط‌ و تباهي‌ جهان‌ را فرا گيرد شخص‌ كاملي‌ كه‌ آن‌ را « تيرتنگو » (نويد دهنده) گويند، ظهور كرده، تباهي‌ را از بين‌ مي‌برد و پاكي‌ و صافي‌ را از نو برقرار  مي‌سازد. » 17
8 -
برهمائيان:
در كتب‌ مقدسه‌ برهمائيان‌ از ظهور « ويشنو » نويدهاي‌ فراواني‌ هست:
«
ويشنو در ميان‌ مردم‌ ظاهر مي‌گردد...او از همه‌ كس‌ قويتر و نيرومندتر است... در يك‌ دستِ‌ ويشنو شمشيري‌ به‌ مانند ستاره‌ دنباله‌ دار و در دست‌ ديگر انگشتري‌ درخشنده‌ دارد.  هنگام‌ ظهور وي، خورشيد و ماه‌ تاريك‌ مي‌شوند و زمين‌ خواهد لرزيد. » 18
9 -
چينيان:
در « مهابهارت » يك‌ فصل‌ تمام‌ به‌ « كريشنا » اختصاص‌ داده‌ شده، و « بهگود گيتا » شرح‌ و بسط‌ همان‌ فصل‌ است. در « مهابهارت » پس‌ از تقديس‌ فراوان‌ از كريشنا چنين‌ آمده‌ است:
«
كريشنا ظهور كرده‌ جهان‌ را نجات‌ مي‌دهد. » 19
10 -
ملل‌ مختلف‌ جهان:
پس‌ از يك‌ بررسي‌ عميق‌ در تاريخ‌ زندگي‌ و اعتقادات‌ ملل‌ مختلف‌ جهان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ همه‌ ملل‌ مختلف‌ بر اساس‌ اعتقاداتي‌ كه‌ از كتابهاي‌ مذهبي‌ يا رجال‌ ديني‌ خود فرا
 
گرفته‌اند، در انتظار مصلحي‌ هستند كه‌ در آخرالزمان‌ ظهور كرده‌ جهان‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد نمود: اسن‌ها، اسلاوها، سلت‌ها، ژرمنها، اهالي‌ صربستان‌ و اقوام‌ اسكانديناوي‌ در انتظار ظهور موعودهائي‌ به‌ نامهاي‌ مختلف، چون: « آرتور »، « اودين »، « كالويبرك »، « ماركوكراليويچ »،  « بوخص »، « بوريان‌ بورويهم » و عناوين‌ ديگر، مي‌باشند كه‌ معتقدند موعودهايشان‌ روزي‌ ظهور كرده، به‌ جنايتها و خيانتهاي‌ جهان‌ خاتمه‌ داده، عدالت‌ و داد را در جهان‌ گسترش‌ خواهند  داد.     
=======================
پینوشتها
===
2 - مزامير، مزمور 37
3-  1 -،  انبيا 105
مزامير، مزبور 96
4 -
كتاب اشعيا نبي فصل 11
5 -
كتاب دانيال نبي فصل 12
6 -
كتاب حبقوق نبي فصل 2
7- 
قاموس مقدس ص 219
8- 
انجيل متي فصل 24
9- 
انجيل مرقس فصل 13
10- 
انجيل لوقا فصل 12
11- 
اوپانشياد ص 737
12- 
باسك از كتب مقدسه هندوها
13- 
شاكموني از كتب مقدسه هندوها
14- 
شابوهرگان ترجمه مولر
15- 
سوشيانت ص 104
16-
جاماسب نامه ص 121
17- 
اوپانيشاد مقدمه ص 54
18- 
ريك ودا ماندالاي 4، 16 و 24
19- 
اوپانيشاد ص 647

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 22:30  توسط  حجاری جهرمی   | 

مباهله ... عظمت اهل بیت ...

روز بیست و چهارم ذوالحجه روزی است که رسول خدا (ص) با مسیحیان نجران که حرفهای او را باور نداشتند مباهله کرد؛ و حقانیت اهب بیت(ع) را نیز به اثبات رساند.

معنای لغوی و اصطلاحی مباهله

مباهله در اصل از «بَهل» به معنی رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزی است. اما مباهله به معنای لعنت کردن یکدیگر و نفرین کردن است. کیفیت مباهله به این گونه است که افرادی که درباره مسئله مذهبی مهمی گفتگو دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرّع کنند و از او بخواهند که دروغ گو را رسوا سازد و مجازات کند.

شرح مختصر واقعه مباهله

مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، در روز بیست وچهارم ذی الحجّه سال دهم هجری اتفاق افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم طی نامه ای ساکنان مسیحی نجران را به آیین اسلام دعوت کرد. مردم نجران که حاضر به پذیرفتن اسلام نبودند نمایندگان خود را به مدینه فرستادند و پیامبر آنان را به امر خدا به مباهله دعوت کرد. وقتی هیئت نمایندگان نجران، وارستگی پیامبر را مشاهده کردند، از مباهله خودداری کردند. ایشان خواستند تا پیامبر اجازه دهد تحت حکومت اسلامی در آیین خود باقی بمانند.

موقعیت جغرافیایی

بخش با صفای نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام این نقطه، تنها نقطه مسیحی نشین حجاز بود که مردم آن به عللی از بت پرستی دست کشیده و به آیین مسیح علیه السلام گرویده بودند.

دعوت به اسلام

پیامبر اکرم، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم در ادامه رسالت خویش و ابلاغ پیام الهی، به بسیاری از ممالک و کشورها نامه نوشت یا نماینده فرستاد تا ندای حق پرستی و یکتاپرستی را به گوش جهانیان برساند. هم چنین نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه»، نوشت و طی آن نامه ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت فرمود.

نامه حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ به اسقف نجران

مشروح نامه پیامبر به اسقف نجران چنین بود: «به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب. [این نامه ایست] از محمد، پیامبر خدا، به اسقف نجران. خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش می کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا فرا می خوانم. شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند درآیید و اگر دعوت مرا نپذیرفتید باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید [تا در برابر این مبلغ، از جان و مال شما دفاع کند] و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود».

عکس العمل نجرانی‏ها

نمایندگان پیامبر که حامل نامه دعوت به اسلام از جانب پیامبر بودند، وارد نجران شدند و نامه را به اسقف نجران دادند. او نیز شورایی تشکیل داد و با آنان به مشورت پرداخت. یکی از آنان که به عقل و درایت مشهور بود گفت: «ما بارها از پیشوایان خود شنیده ایم که روزی منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست که محمد ـ که از اولاد اسماعیل است ـ همان پیامبر موعود باشد». بنابراین شورا نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایندگان نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمد صلی الله علیه و آله وسلم تماس گرفته، دلایل نبوت او را بررسی کنند.

گفتگوی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با هیئت نجرانی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مذاکره ای که با هیئت نجرانی در مدینه به انجام رسانید آنان را به پرستش خدای واحد دعوت کرد. امّا آنان بر ادعای خود اصرار داشتند و دلیل الوهیت مسیح را، تولد عیسی علیه السلام بدون واسطه پدر می دانستند. در این هنگام فرشته وحی نازل شد و این سخن خدا را بر قلب پیامبر جاری ساخت: «به درستی که مَثَل عیسی نزد خداوند مانند آدم است که خدا او را از خاک آفرید». در این آیه، خداوند، با بیان شباهت تولد حضرت عیسی علیه السلام و حضرت آدم علیه السلام ، یادآوری می کند که آدم را با قدرت بی پایان خود، بدون این که دارای پدر و مادری باشد، از خاک آفرید و اگر نداشتن پدر گواه این باشد که مسیح فرزند خداست، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است؛ زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. اما با وجود گفتن این دلیل، آنان قانع نشدند و خداوند به پیامبر خود، دستور مباهله داد تا حقیقت آشکار و دروغ گو رسوا شود.

آیه مباهله

خداوند پیش از نازل کردن آیه مباهله، در آیاتی چند به چگونگی تولد عیسی علیه السلام می پردازد و مسیحیان را با منطق عقل و استدلال روبرو می کند و از آنان می خواهد که عاقلانه به موضوع بنگرند. بنابراین پیامبر، در ابتدا سعی کرد با دلایل روشن و قاطع آنان را آگاه کند، اما چون استدلال موجب تنبّه آنان نشد و با لجاجت و ستیز آنان مواجه گشت، به امر الهی به مباهله پرداخت. خداوند در آیه 61 سوره آل عمران می فرماید: «هرگاه بعد از دانشی که به تو رسیده، کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو  فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ.

بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت ‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.( سوره آل عمران، آیه 61)

دیدگاه بزرگان نجران درباره مباهله

در روایات اسلامی آمده است که چون موضوع مباهله مطرح شد، نمایندگان مسیحی نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این کار بیندیشند و با بزرگان خود به شور بپردازند. نتیجه مشاوره آنان که از ملاحظه ای روان شناسانه سرچشمه می گرفت این بود که به افراد خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا در آن صورت حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جاروجنجال شده است و اگر با نفرات بسیار محدودی از نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.

در میعادگاه چه گذشت؟

طبق توافق قبلی، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و نمایندگان نجران برای مباهله به محل قرار رفتند. ناگاه نمایندگان نجران دیدند که پیامبر فرزندش حسین علیه السلام را در آغوش دارد، دست حسن علیه السلام را در دست گرفته و علی و زهرا علیهماالسلام همراه اویند و به آنها سفارش می کند هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. مسیحیان، هنگامی که این صحنه را مشاهد کردند، سخت به وحشت افتادند و از این که پیامبر، عزیزترین و نزدیک ترین کسانِ خود را به میدان مباهله آورده بود، دریافتند که او نسبت به ادعای خود ایمان راسخ دارد؛ زیرا در غیر این صورت، عزیزان خود را در معرض خطر آسمانی و الهی قرار نمی داد. بنابراین از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر به مصالحه شدند.

سخنان ابوحارثه درباره مصالحه

هنگامی که هیئت نجرانی پیامبر را در اجرای مباهله مصمّم دیدند، سخت به وحشت افتادند. ابوحارثه که بزرگ ترین و داناترین آنان و اسقف اعظم نجران بود گفت: «اگر محمد بر حق نمی بود چنین بر مباهله جرئت نمی کرد. اگر با ما مباهله کند، پیش از آن که سال بر ما بگذرد یک نصرانی بر روی زمین باقی نخواهد ماند». و به روایت دیگر گفت: «من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا درخواست کنند که کوه ها را از جای خود بکند، هر آینه خواهد کَند. پس مباهله نکنید که در آن صورت هلاک می شوید و یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند».

سرانجام مباهله

ابوحارثه، بزرگ گروه، به خدمت حضرت آمد و گفت: «ای ابوالقاسم، از مباهله با ما درگذر و با ما مصالحه کن بر چیزی که قدرت بر ادای آن داشته باشیم». پس حضرت با ایشان مصالحه نمود که هرسال دوهزار حُلّه بدهند که قیمت هر حلّه چهل درهم باشد و بر آنان که اگر جنگی روی دهد، سی زره و سی نیزه و سی اسب به عاریه بدهند.

مباهله، اثبات صدق دعوت پیامبر(ص)

مباهله پیامبر با نصرانیان نجران، از دو جنبه نشان درستی و صداقت اوست. اوّلاً، محض پیشنهاد مباهله از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم خود گواه این مدعاست؛ زیرا تا کسی به صداقت و حقانیّت خود ایمان راسخ نداشته باشد پا در این ره نمی نهد. نتیجه مباهله، بسیار سخت و هولناک است و چه بسا به از بین رفتن و نابودی دروغ گو بینجامد. از طرف دیگر، پیامبر کسانی را با خود به میدان مباهله آورد که عزیزترین افراد و جگرگوشه های او بودند. این خود، نشان عمق ایمان و اعتقاد پیامبر به درستی دعوتش می باشد که با جرأت تمام، نه تنها خود، بلکه خانواده اش را در معرض خطر قرار می دهد.

مباهله، سند عظمت اهل بیت(ع)

مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنّن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین و دخترش فاطمه و دامادش علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «اَبْنائَنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهماالسلام هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه علیهاالسلام و منظور از «اَنْفُسَنا» تنها علی علیه السلام بوده است. این آیه هم چنین به این نکته لطیف اشاره دارد که علی علیه السلام در منزلت جان و نفس پیامبر است.

دو روایت در شأن اهل بیت (ع)

در کتاب عیون اخبار الرّضا درباره مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین آمده است: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به دنبال نزول این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را با خود به مباهله برد. این مزیّتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن، هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».

در کتاب غایة المرام به نقل از صحیح مسلم آمده است: روزی معاویه به سعد بن ابی وقاص گفت: چرا ابوتراب را دشنام نمی‏گویی؟! گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز افتادم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم درباره علی فرمود، از این کار صرف نظر کردم. یکی آن بود که وقتی آیه مباهله نازل شد پیغمبر تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی دعوت کرد و سپس فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی؛ خدایا، اینها خاصّان منند»...

اعمال روز مباهله

روز بیست و چهارم ذی الحجّه، روز مباهله پیامبر با مسیحیان نجران است که در نزد مسلمانان، اهمیت خاصّی دارد؛ چرا که گواه حقانیت و درستی دعوت پیامبر و عظمت شأن اهل بیت مکرّم اوست. در کتاب شریف مفاتیح الجنان، اعمال مخصوصی بدین شرح برای این روز ذکر شده است:

اول: غسل، که نشان پالایش ظاهر از هر آلودگی و آمادگی برای آرایش جان و صفای باطن است؛

دوم: روزه، که سبب شادابی درون است؛

سوم: دو رکعت نماز؛

چهارم: دعای مخصوص این روز که به دعای مباهله معروف است و شبیه دعای سحر ماه رمضان می باشد.

هم چنین در این روز خواندن زیارت امیرالمؤمنین به ویژه زیارت جامعه روایت شده است. احسان به فقرا و محرومان به تأسّی از مولی الموحدین علی علیه السلام که در رکوع نمازش به نیازمند احسان فرمود، سفارش شده است.

بخش هایی از دعای روز مباهله

خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و به من شادی و خرّمی، استقامت و گشایش، عافیت و سلامت و کرامت، روزی پاک و فراوان، و هر نعمت و وسعت که نازل شده یا از آسمان به زمین نازل می شود، قسمت کن.

خداوندا، اگر گناهان چهره مرا نزد تو فرسوده اند و میان من و تو حایل شده اند و حالم را نزد تو دگرگون کرده اند، از تو درخواست می کنم به نور آبرویت که خاموش نشود و به آبروی حبیبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم و به آبروی وصیّت علّی مرتضی علیه السلام و به حق اولیائت که آنها را برگزیدی که بر محمد و آل محمد درود بفرستی و هر گناه که کرده ام بیامرزی و مرا در باقی مانده عمرم حفاظت کنی.

خداوندا، من مطیع توام، پس از من خشنود باش. عملم را ختم به خیر کن و ثواب آن را برایم در بهشت مقرّر دار و آنچه خود سزاوار آنی برای من انجام ده، ای سزاوار تقوا و آمرزش. رحمت فرست بر محمد و آل محمد و به رحمت خود به من رحم کن، ای مهربان ترینِ مهربانان.

منبع:ابنا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 22:25  توسط  حجاری جهرمی   | 

آیت الله جوادی آملی :           

 عفت از شریفترین اوصاف نسانی است

عفت از جمله کمالات نفسانی است که با غیرت همراه بوده و غیرت نیز با دارا بودن شریف ترین اوصاف نفسانی مقدمه ای در امر عفاف است. آیت الله جوادی آملی در گفتگو با ستاد خبری جشنواره نور گفت: عفت هر کسی به اندازه غیرت اوست و عفاف خصلتی است که تنها مختص به زنان نیست بلکه مردان را نیز در بر می گیرد. ایشان عفیف بودن در قرآن را از اوصاف اولیای الهی برشمردند و افزودند:

 در حدیثی از مولای متقیان علی(ع) مسئله عفت به اندازه غیرت هر کسی بیان شده است که اگر این حدیث تحلیل شود عناصر و محورهای جشنواره نور مشخص خواهد شد. این عالم گرانقدر غیرت را غیرشناسی، غیرزدایی، غیرروبی و غیرپراکنی دانستند و گفتند:کسی که وارد حریم غیر شود و یا اجازه دهد غیر وارد حریم او شود اهل غیرت و عفاف نیست. آیت الله جوادی آملی با اشاره به آیات نورانی قرآن مجید در خصوص عفاف و حجاب فرمودند:

در قرآن مردم به عفاف دعوت شده اند و حق تعالی فرموده اگر تنگدستی لباس مناسب بپوش و فقر خود را علنی نکن، چرا که قرآن این عفت را که همان آبروداری و قناعت است می ستاید. ایشان افزودند: عفت در قرآن، به فقرا، اغنیا، اوصیا و سرپرستان توصیه شده و به دنبال آن به حفظ حجاب تاکید شده است. آیت الله جوادی آملی در حضور مسئولان برگزاری جشنواره "نور" تصریح کرد:

 مسئله حجاب در اسلام مسئله ای عفیفانه است نه عنیفانه و زن بسیار آسیب پذیر بوده و نباید با اجبار از وی حجاب خواست بلکه باید سطح آموزش را تعالی بخشید. ایشان به مسئولین در خصوص امر به معروف و نهی از منکر یادآور شدند:

 زنان گل هایی لطیف هستند که با درختان مقاوم متفاوتند، بنابراین نیاز به آبیاری و مراقبت دارند و نباید با فشار و اجبار چیزی از آنها خواست بلکه باید از راه آموزش وارد شد تا شاهد رشد و تعالی آنها باشیم. این عالم بزرگوار با اشاره به خطبه امیرالمومنین علی (ع) مردان و زنان پرهیزگار را انسان هایی قانع عنوان کردند و افزودند:

پرهیزگاران کم حاجت و دور از زینت پروری هستند که این حجاب عفیفانه آنها اگر در اقتصاد نیز مورد توجه قرار گیرد دیگر سازمان ها هم عفیفانه خواهند شد. عالم گرانمایه، استقلال کشور را بر دو عنصر محوری "تلاش در توحید" و "قناعت در مصرف" که همان عفاف است دانستند و یادآور شدند:

 اگر می خواهید با شرف زندگی کنید، قانع باشید و اگر کشوری به این سمت حرکت کند عفیف و خودکفا خواهد شد. آیت الله جوادی آملی درباره مسئله آموزش زنان در جامعه گفتند: زنان عفیف آموزش دیده در یک جامعه اسلامی باید به حدی باشند که دیگر زنان و دختران در مشکلات خود به آنها مراجعه کنند و این نیاز برای جامعه همانند نیاز به وجود بیمارستان ها و مراکز آموزشی مخصوص زنان، مورد اهمیت است و باید این علوم برای همه نسل ها حفظ شود. ایشان ادامه دادند:

هنگامی که حضرت زهرا(س) فرمودند"زینت زن این است که مرد او را نبیند و او هم مرد را نبیند" برای شرایط عادی است و امروز حاجت و اضطرار حکم می کند زنان ما آموزش دیده باشند. عالم گرانمایه با اشاره به زندگی حضرت زهرا(س)، دوران حیات آن بزرگوار را سراسر علم آموزی و فهم دانستند و گفتند:

 پس از رحلت پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) با دریافت معارف غیبی، مصحف را برای علی(ع) املاء می فرمودند که ایراد خطبه فاطمه(س) نشانگر فهم آن حضرت است، همچنین آیه سوره زخرف نیز اشاره به همین امر دارد. ایشان با بیان اینکه حجابی مناسب است که با عفاف نزدیکی داشته باشد، تصریح کرد: حجاب یعنی نه درون بیرون را ببیند و نه بیرون نظاره گر درون باشد چرا که حجاب یک طرفه، حجاب بی عفاف است و جوانان باید به غیرت و عفاف در عصر حاضر توجه ویژه داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند ۱۳۹۰ساعت 22:23  توسط  حجاری جهرمی   | 
خواهش من ...... جواب تو ...... من از خدا خواسم که پلیدیهای مرا بزداید جواب شنیدم عزیزم ! آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم . بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی. من از خدا خواستم که بدنم را جاودانه سازد روح تو جاودانه و بدن تو موقتی است و این بدن برای جاودانگی روح تو کافی است. من از خدا خواستم به من شکیبایی دهد شکیبایی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبایی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است و باعث رشد توست. من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد من به تو راه را نشان می دهم. خوشبختی به خودت بستگی دارد که راه را چگونه طی کنی. من از خدا خواستم تا از دردهای آزادم سازد ، دردهایی که آهم را در آوردست. درد و رنج تو را از خودخواهی ها و پلشتی ها دو رکرده و به من نزدیک تر می سازد. آه ، اسمی از اسماء من است. هر آه تو ، قدمی است به سوی من.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:21  توسط  حجاری جهرمی   | 
نماز با عشق عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم. ولی امروز الله اکبر گفتم، تو نیز مرا بزرگ خواندی. نیت کردم، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم. گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون). تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده‌ی من، حال توصیف بنما تا من احسنت بگویم. حمد را آغاز نمودم: الحمدالله رب العالمین: سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است. - سپاس بنده ای را که دعوتم را لبیک گفت . الرحمن الرحیم: بخشنده و مهربان است . - احسنت بر بنده ای که می بخشد و مهر می ورزد. مالک یوم الدین: صاحب روز جزاست. - جزای تو را میزان اشتیاقت قرار خواهم داد. ایاک نعبد و ایاک نستعین: فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. - من نیز خواستار شمایم و منتظرم همدیگر را در رسیدن یاری نمایید. اهدنا الصراط المستقیم: ما را به راه راست هدایت کن. - هدایت نمودم و هدایت از آن توست. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الاضالین: راه کسانی را که آنها را مشمول نعمت خود ساختی، نه راه کسانیکه بر آنان غضب نمودی و نه گمراهان . - همانا تو خود در مسیری و شایسته ی نعمت و گمراهان تنها و بی یاورند، من هستم ولی مرا نمی‌یابند، آنها خود چشم خویش را بسته اند. من در همه حال در کنار بنده ام هستم . حال نوبت توحید گفتن است . بگو تا پاسخت دهم . قل هو الله و احد : بگو خدا یکتا و یگانه است . - تو نیز یکتایی در آفرینشت بنگر، تو نیز بی نظیری . الله الصمد : خداوندی که همه ی نیازمندان قصد او را می کنند. - بنده ام تو باور نداری که قسمتی از خدایی و بی نیاز خواهی گشت روزی که من، تو و تو، من باشیم. من با تو چنانم ای نگار یمنی خود در غلطم که من تو ام یا تو منی لم یلد و لم یولد: هرگز نزاد و نه زاده شده . - آری من ازلی و ابدیم و تو در سفری از ازل به ابد در راه یافتنی که تو نیز همان اول و همان آخری. و لم یکن الله و کفوا احد: برای او شبیه و مانندی نبوده است . - آیا تو پنداری برای تو شبیه و مانندی آفریدم. در این گفت و شنود عاشقانه از خود خجل گشتم. آرام الله اکبری گفتم و به رکوع رفتم که نگاهم از شدت حیرت دوید و گویی از وجودم جدا گشت. تعظیم زیبای هستی را در برابر وجود خویش می دیدم . سبحان ربی العظیم و بحمده: ... - من در اشتیاق دیدار زیباترین مخلوقم عظمت هستی را در برابرش به تعظیم نشاندم . زانوانم طاقت نیاورد و به سجده رفتم . سبحان ربی الاعلی و بحمده : ... - آری بنده ی من تو بزرگ و والایی. بر ساختار وجودیت پیشانیت را می سایی و من می بالم بر خشوع تو، تقدیم تو باد جلال و بزرگی . بار دگر سجده می روم. اینبار عظمت هستی به گرداگرد وجودم در حال چرخش است. حال می فهمم چرا سجده بزرگان طولانی است و بر خاستن از آن دل کندنی نیست. با اشک شوقی که نمی دانم منشاء آن چشمانم هستند یا کل وجودم، برمی‌خیزم به شوق حمد و توحیدی دوباره . پروردگارا بگذار هر آنچه می گویم خود نیز پاسخ دهم . آری سپاس جلال و عظمتت را، بخشندگی و کرامتت را، صاحب همه چیز و هیچ چیز تو را می پرستم و یاریت را می طلبم. هدایتم بنما از کور دلی و نگذارم در راه بی کسی. تو بی نیازی و یکتایی و من نیازمند ذات اقدست. قنوت را در این رکعت می خوانم که بگویم دل پر دعایم امروز فقط یک چیز را می خواهد: ربنا آتنا فی الدنیاحسنه و فی الاخره حسنه ... خدایا در دنیا و آخرت تنها تو را می خواهم . در رکوعم بگذار بر تو تعظیم نمایم و در سجده ام بگذار غرق اطاعت گردم . شهادتی می دهم با تمام وجود که اشهد ان لا اله الا الله ... و اگر سلام می گویم حکایت آن است که با خداحافظی ترکت نکنم و سلام نیت همیشه با تو بودن باشد و تا زمان وصال دیگری از راه برسد از نظرت پنهان نگردم. اگر می دانستم از زمان این نماز تا نماز دیگر تو همچنان عاشقانه نشسته ای تا من خود را برسانم، دیگر چگونه می توانستم ترکت کنم. معبود من، معشوق من، من که باشم که تو را در انتظار دیدار خود بگذارم . با حلقه‌ی رحمانیتت در برمان گرفتی و با حلقه‌ی رحیمت غسلمان می دهی. این چه حالیست امشب این چه دیداریست؟ ای کاش زمین می گذاشت این لحظه را پایانی نباشد. کاش دورانش حول زمان نبود تا ثانیه ها مرا از تو دور نسازد. کاش مفهوم دائم الصلاة را نیز درک می نمودم تا ... (خوشا آنان که دائم در نمازند) یا رب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه ی سحرگاهم ده در راه خود اول از خودم بیخود کن بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده )خواجه عبدالله انصاری
+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:20  توسط  حجاری جهرمی   | 

خدا و مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:19  توسط  حجاری جهرمی   | 

 

طلوع محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)

زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
و موج عطر گل در پرنيان باد مي پيچيد
اميد زندگي در جان موجودات مي جوشيد
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
شبي مرموز و رؤيائي
به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب مي خنديد
شبانگه ساحت" ام القري" در خواب مي خنديد
ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابي
دمادم بس ستاره مي شكفت و آسمان پولك نشان مي داد
صداي حمد و تهليل شباويزان خوش آهنگ
به سوي كهكشان مي شد
دل سياره ها در آسمان حال تپيدن داشت
و دست باغبان آفرينش در چنان حالت
سر " گل آفريدن" داشت
شگفتي خانه " ام القري" در انتظار رويدادي بود
شب جهل و ستمكاري
به اميد طلوع بامدادي بود
سراسر دستگاه آفرينش اضطرابي داشت
و نبض كائنات از انتظاري دمبدم مي زد
همه سياره ها در گوش هم آهسته مي گفتند
كه : امشب نيمه شب خورشيد مي تابد
ز شرق آفرينش اختر اميد مي تابد
در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگي مي ديد
به بام خانه اش بس آبشار نور مي بارد
و هر دم يك ستاره در سرايش مي چكد رنگين و نوراني
و زين قدرت نمائي ها نصيب او
شگفتي بود و حيراني
در آن مرغكي را ديد با پرهاي ياقوتي
و منقاري زمّرد فام
كو سويش پر كشيد از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهاي پرندين را به پهلوي زن درد آشنا سائيد
بناگه درد او آرام شد، آرام
به كوته لحظه اي گرداند سر را " آمنه" با هاله اميد
تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد
چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را
دو چشمش برق زد تا ديد رخشا ن چهره احمد را
شنيد از هر كران عطر دلاويز محمد را
سپس بشنيد اين گفتار وحي آميز
الا، اي " آمنه" اي مادر پيغمبر خاتم!
سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد
سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد
بدو بخشيده ايم " آمنه" اي مادر تقوا!
صداي دلكش " داوود" و حبّ " دانيال" و عصمت " يحيي"
به فرزند تو بخشيديم:
كردار" خليل" و قول" اسماعيل" و حسن چهره " يوسف"
شكيب " موسي عمران" و زهد و عفت" عيسي"
بدو داديم: خلق" آدم" و نيروي " نوح" و طاعت " يونس"
وقار و صولت " الياس" و صبر بي حد" ايوب"
بود فرزند تو يكتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاك
سرا پا خوب
دو گوش" آمنه" بر وحي ذات پاك سرمد بود
دو چشم " آمنه" در چشم رخشاني " محمد" بود
كه ناگه ديد روي دختراني آسماني را
به دست اين يكي ابريق سيمين در كف آن ديگري طشت زمّرد بود
دگر حوري پرندي چون گل مهتاب در كف داشت
"
محمد" را چو مرواريد غلتان شستشو دادند
به نام پاك يزدان بوسه ها بر روي او دادند
سپس از آستين كردند بيرون" دست قدرت را"
زدند از سوي درگاه خداوندي
ميان شانه هاي حضرتش مُهر نبوت را
سپس در پرنياني نقره گون آرام پيچيدند
همان شب قصه پردازان ايراني خبر دادند
كه آمد تكسواري در مدائن سوي نوشروان
و گفت: اي پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما
كه صد سال روشن بود
هم امشب ناگهاني خاموش شد، خاموش
به يثرب يك يهودي برفراز قله ها فرياد را سر داد:
كه امشب اختري تابنده پيدا شد
و اين نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله ..."
نوين پيغمبر پاك خداوندست
و انساني كرامندست
يكي مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائي
قدم بگذاشت در " ام القري" وين شعر را برخواند
كه ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟
چه كس ديد از شما آن روشناي آسمان را؟
كه ديد از مكيّان آن ماهتاب پرنياني را؟
زمين و آسمان مكه آن شب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بيابان بود و تنهايي و من ديدم
كه از هر سو ستاره در زمين ما فرود آمد
به چشم خويش ديدم ماه را از جاي خود كندند
ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوي عود آمد
بيابان بود و من اما چه مهتاب دلارائي!
بيابان بود و من اما چه اخترهاي زيبائي
بيابان، رازها دارد
ولي در شهر، آن اسرار، پيدا نيست
بيابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نيست
كجا بوديد اي ياران؟
كه ديشب آسمان ها، زمين مكه را كردند گلباران
ولي گل نه، ستاره بود جاي گل
زمين وآسمان مكه ديشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
به شعر آن عرب مردم همه حالي عجب ديدند
به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:
كجايي اي عرب اي ساربان پير صحرائي؟
كجائي اي بيابانگرد روشن رأي بطحائي؟
كه اينك بر فراز چرخ ، يابي نام" احمد" را
و در هر موج بيني اوج گلبانگ محمد را
"
محمد" زنده و جاويد خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
جهاني نيك مي داند
كه نامي همچو نام پاك پيغمبر مؤيد نيست
و مردي زير اين سبز آسمان همتاي احمد نيست


مهدي سهيلي

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:18  توسط  حجاری جهرمی   | 
 

خصلت هاى پسنديده

 

گروهى از اسيران كافر را به حضور پيامبر اسلام عليه السلام آوردند. پيامبر دستور داد همه را اعدام كنند، به جز يك نفر، كه مورد عفو قرار گرفت و آزاد شد.
مرد با تعجب پرسيد: براى چه تنها مرا آزاد كردى !؟
فرمود: جبرئيل امين ، به من خبر داد كه در وجود تو پنج خصلت خوب وجود دارد كه خداوند و پيامبرش آنها را دوست مى دارند.
1- آن كه نسبت به ناموس خودت داراى غيرت شديد هستى .
2- از صفات سخاوت ، بذل و بخشش برخوردارى .
3- اخلاق خوب دارى .
4- همواره راستگو بوده هرگز دروغ نمى گويى .
5- مرد شجاع و دليرى هستى .
مرد اسير كه سخنان پيامبر را با حالات درونى خود مطابق يافت به حقانيت اسلام پى برد، مسلمان شد و تا آخرين لحظه در عقيده پاك خود باقى مى ماند.

بحارالانوار: 18، ص 108 و ج 69، ص 383 و ج 71، ص 384

 

 كنترل زبان

شخصى محضر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) مشرف شد. حضرت به او فرمود: آيا مى خواهى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به وسيله آن داخل بهشت شوى ؟
مرد پاسخ داد: مى خواهم يا رسول الله !
حضرت فرمود: از آن چه خداوند به تو داده است انفاق كن و به ديگران بده !
مرد: اگر خود نيازمندتر از ديگران باشم ، چه كنم ؟
فرمود: مظلوم را يارى كن !
مرد: اگر خودم ناتوان تر از او باشم ، چه كنم ؟
فرمود: نادانى را راهنمايى كن !
مرد: اگر خودم نادان تر از او باشم ، چه كنم ؟
فرمود: در اين صورت زبانت را جز در موارد خير نگهدار! سپس رسول خدا فرمود:
آيا خوشحال نمى شوى كه يكى از اين صفات را داشته باشى و به بهشت داخلت نمايند؟

بحارلانوار: ج 71، ص 296

 

 گروه دهگانه امت پيامبر صلى الله عليه و آله در محشر

جمعى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله در منزل ابو ايوب انصارى بودند معاذبن جبل كه در كنار رسول خدا نشسته بود. از حضرت معناى آيه ( يوم ينفخ فى الصور فتاءتون افواجا )  را سؤال كرد.
حضرت فرمود:
اى معاذ! از مطلب بزرگى پرشس نمودى ، آنگاه اشك از ديدگان پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شد و فرمود:
ده گروه از امت من در ده صفت گوناگون وارد صحراى محشر مى شوند كه از ساير مسلمانان جدا هستند:
بعضى به صورت ميمون ، برخى به صورت خوك ، بعضى پاها بالا و صورتشان پايين به سوى محشر كشيده مى شوند، برخى كور و لال ، بعضى زبانشان را مى جوند در حالى كه عفونت از دهانشان سرازير است و اهل محشر از كثافت دهان آنان ناراحت مى شوند، برخى دست و پابريده ، بعضى بر شاخه هاى آتش آويخته ، برخى بدبوتر از مردار گنديده و بعضى در پوشش آتشين وارد محشر مى شوند و آنها عبارتند از:
1- سخن چين ، به صورت ميمون .
2- حرامخواران ، به صورت خوك .
3- ربا خواران ، واژگون (پاها به طرف بالا و سرها به طرف زمين(.
4- ستمگران ، كور.
5- خود پسندها، كر و لال .
6- عالم بى عمل و قاضى ناحق ، در حال جويدن زبان خود...
7- آزار دهندگان همسايه ، دست و پا بريده .
8- خبر گزاران سلطان ظالم ، آويخته به شاخه هاى آتش .
9- شهوت پرستان و عياشان و آنان كه حقوق الهى را پرداخت نمى كنند، بدبوتر از مردار گنديده .
10- متكبران و مغروران ، در پوششى از آتش در روز قيامت محشور خواهند شد.

بحارالانوار ج 7، ص 89.

 

 رواياتي درباره مهلت خواستن ابليس

در تفسير قمي از حضرت صادق (ع) روايتي نقل شده كه آنجناب در ضمن آن ، اين داستان را چنين نقل كرده اند :

پس ابليس گفت : پروردگارا آيا با آن كه تو خداوندي هستي كه هرگز ستم روا نمي داري ، آيا ثواب اعمال گذشته مرا نمي دهي؟ خداوند فرمود: از ثوابهاي آخرت نمي دهم . اما از لذايذ دنيا هرچه بخواهي بگو تا در پاداش عبادتها به تو بدهم .

ابليس اولين چيزي كه خواست اين بود كه گفت : خدايا مرا تا روز قيامت زنده بدار ، خداي تعالي نيز درخواستش را پذيرفت. آنگاه درخواست كرد كه مرا بر فرزندان آدم مسلط گردان ، خداوند اين را نيز پذيرفت . باز هم درخواست كرد كه مرا مانند خون در سراسر وجود آدمي راه ده . فرمود : راهت دادم . سپس درخواست كه براي بشر هيچ فرزندي بوجود نيايد مگر اين كه براي من دو فرزند آيد و من آدميان را ببينم و آنان مرا نبينند ، و من به هر صورتي كه بخواهم بتوانم در برابر آنان به همان صورت درآيم ، خداوند اينها را نيز پذيرفت . ابليس قانع نشد و گفت خدايا بيشتر از اين مرا بده . خدا فرمود : من براي تو و ذريه تو جايي و قرارگاهي در سينه هاي بشر قرار داده ام . اينجا بود كه ابليس قانع شد و گفت : مرا بس است .

 

 تقسیم 17 شتر

سه نفر در تقسيم هفده شتر با هم مخاصمه نمودند. سهم يكى نصف ، سهم ديگرى ثلث ، و سهم سومى يك نهم شترها بود و هيچيك راضى به كشتن شتر، يا فروش سهم خود به ديگرى نبود. براى حل مشكل خدمت اميرالمؤ منين آمدند.
حضرت فرمود: آيا راضى مى شويد يك شتر از خودم به آنها اضافه نمايم تا سهام هر كدام متعادل شود؟
گفتند: آرى .
حضرت هيجده شتر را بين آنها تقسيم كرد. به يكى 9 شتر، و به ديگرى 6 شتر، و به سومى 2 شتر داد. و شتر خود را هم بر گردانيد.

 

 حقوق مسلمانان بر يكديگر

رسول خدا (ع)فرمود: هر مسلمانى بر برادر مسلمانش سى حق دارد، كه ذمه اش از اين حقوق برى نمى شود، مگر به اداء آنها، يا عفو صاحب حق . و آن حقوق عبارتند از:
1- خطاها و لغزشهاى او را ببخشد.
2- در ناراحتيها و گرفتاريها به او مهربانى كند .
3-اسرار شخصى او را مخفى دارد .
4- عيوب و نقائص وى را جبران نمايد.
5- پوزش و عذرش را بپذيرد.
6-بدى او را انكار، و در مقام دفاع از وى در برابر غيبت كنندگان برآيد.
7- همواره او را نصيحت كند و خير خواه او باشد.
8- دوستى او را حفظ كند.
9- پيمانش را نشكند و به عهد خويش وفا دار بماند.
10- در حال بيمارى به عيادت او برود.
11- در تشييع جنازه او حاضر شود.
12-دعوتش را بپذيرد.
13- هديه اش را قبول كند.
14- عطاى او را جزا دهد.
15- در مقابل احسان از او تشكر و سپاسگزارى كند.
16- يار و مددكار خوبى براى او باشد .
17- ناموس او را چون ناموس خود حفظ كند.
18- نياز منديهاى او را بر طرف سازد.
19- براى حل مشكلات و انجام خواسته هايش شفاعت و ميانجيگرى كند .
20- عطسه اش را تحيت گويد،و برايش سلامتى بخواهد.
21- گمشده اش را بيابد.
22- سلامش را جواب دهد.
23- سخنش را نيكو شمرد.
24- انعام و پاداش او را بخوبى بدهد.
25- سوگندهايش را تصديق و تاءييد نمايد.
26- او را دوست بدارد و با وى دشمنى نورزد.
27
- او را يارى كند چه ظالم باشد و چه مظلوم . يارى ظالم آنست كه او را از ظلمش باز دارد، و يارى مظلوم آنكه او را بر گرفتن حقش مساعدت نمايد.
28- او را در سختيها و گرفتاريها تنها نگذارد و او را خوار نگرداند.
29- از نيكيها آنچه براى خود دوست دارد، براى او هم دوست بدارد.
30- آنچه از بديها براى خود نمى خواهد، براى او هم نخواهد.
سپس فرمود: اگر مؤ من يكى از اين حقوق را ادا نكند در قيامت صاحب حق ، حق خود را از او مطالبه خواهد نمود.

بحار الانوار ج 74/ ص 236 

 

 چگونه امت پيامبر(ص) فرزند پيغمبر را كشتند؟

 حوادث سخت عاشورا و كربلا پنجاه سال بعد از وفات رسول الله(ص) واقع شد، آنهم به دست مسلمانان و پيروان رسول الله (ص) ، مردمی كه معروف به تشيع و دوستي آل علي(ع) بودند به دست مسلمانان كه شهادتين مي دادند؛ نماز مي خواندند، روزه ميگرفتند و حج مي رفتند به آئين اسلام، ازدواج و اموات خود را به خاك مي سپاردند به دست كساني كه با علي(ع) و پيامبر(ص) زندگي مي كردند؛ آن همه با كرامتها و صحبتها و نمازخواندن هاي پيامبر(ص) و علي(ع) مأنوس بودند.

به يقين نمي توان گفت منكر اسلام بودند، حتي منكر امام حسين (ع) هم نبودند و به جرأت يقين داشتند مقام امام حسين(ع) افضل از يزيد است پس چطور شد كه اولاً حزب ابوسفيان زمام حكومت را به دست بگيرد، ابوسفياني كه قائد اعظم مشركين بود و با پسرش معاويه دوش به دوش با اسلام مي جنگيدند و همان معاويه سي سال بعد از وفات پيامبر(ص) والي شام و سپس بيست سال خليفه مسلمين شد ؛ يعني بيست سال با اسلام جنگيد، ثانياً خودِ شيعيان ظاهري، قاتل امام شدند. كوفيان در عين علاقه به اهل بيت(س) و حسين (ع) با او جنگيدند.
    اول به خاطر رعب و وحشت بود كه از زمان زياد (پدر ابن زياد يا عبيدالله بن زياد) و معاويه شروع شده بود و خود عبيدالله بن زياد هم با كشتن ميثم تمار رشيد هجوي، مسلم بن عقيل، هاني بن عروه و … آنها را مرعوب تر ساخت و نمی توانستند مطابق عقل خودشان تصميم بگيرند.
    دوم اينكه بخاطر حرص و طمع و علاقه اي كه به زر و سيم و جاه و مقام داشتند مانند عمر سعد وقاص. دليل سوم و مهمترين دليل ضعف ايمان آنها بود كه در زمان پيامبر(ص) و علي(ع) ، حسن ضعف خود را در غزوه ها نشان داده بودند.
    پس اگر بگوئيم چرا امام حسين(ع) قيام كرد درست مثل اين است كه بگوئيم چرا پيامبر(ص) در مكه قيام كرد؟ چرا علي (ع) اينهمه رنج حمايت پيامبر(ص) را در ليله المبيت، بدر، احد، خندق و … متحمل شد؟ چرا ابراهيم (ع) يك تنه در مقابل قدرت عظيم نمرود ايستادگي و قيام كرد؟

 

 بلال فرياد بلند اسلام

بلال 
نام بلال ، همراه است با ايمان و عقيده و استوارى در راه هدف . ياد بلال ، يادآور صبر و مقاومت در برابر دشمن است .
و خاطره بلال ، ثبات قدم و تحمل شكنجه در راه خدا را به ياد مى آورد.
و بالاءخره ...، بلال ، نامى است خاطره انگيز، و يادآور مساوات اسلامى ، مؤ ذن پيامبر، كعبه و فتح مكه ، تقوا به عنوان ملاك برترى ، ارزش انسانى مؤ من و... بسيارى مسائل ديگر.
در فتح مكه ، پيامبر اسلام بلال حبشى را ماءمور كرد تا برفراز كعبه رفته و با نداى بلند، اذان بگويد.
اين عمل ، هم طنين افكن ساختن نداى توحيد از نقطه و در محلى است كه قبله گاه مسلمين است ، و هم اعلام برابرى انسان ها از هر نژاد و رنگ و مليت و زبان . و خط بطلانى است بر پندارهاى موهوم اشراف ، كه برترى ها را در قبيله و رنگ و ثروت و امتيازات طبقاتى و عناوين تشريفاتى مى دانستند.
طبيعى است كه اذان گفتن بلال بر بام كعبه ، براى خيلى از مشركين گران بود.
برده تحقير شده و غلام سياه پوست ديروز، امروز سخنگوى نهضت اسلام و مؤ ذن پيامبر شده و در اسلام ، مقام و منزلتى خاص يافته است .
عيبجوئى و استهزاء برخى از مشركين را در اين مورد، اين آيه قرآن پاسخ داد كه :
اى مردم !... ما همه شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را گروه گروه و قبائل گوناگون قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. همانا گرامى ترين شما نزد خداوند، با تقواترين شماست و خداوند، دانا و آگاه است
نزول اين آيه ، در شاءن بلال و در رد ملاك هاى غلط و افكار موهوم كافران بود و مرتبه و مقام بلال را دو چندان بالا برد.
بلال شكنجه شده ديروزى ، اينك در سايه اسلام ، عزيز و گرامى است .
برده آزار ديده عصر جاهليت ، در پناه دين ، امروز محترم است .
بلال ، در تمام مدت حيات پيامبر، اذان گوى آنحضرت بود و بانگ جانبخش ‍ او در دعوت مردم به نماز، تا آخرين روز زندگى رسول خدا ، طنين افكن بود.
اما... پس از رحلت پيامبر، بلال ديگر اذان نگفت . زيرا آنكس را كه بلال ، به پيشوائى و امامتش براى مسلمانان عقيده داشت ، با مسلمين نماز نمى خواند. كسان ديگرى بودند كه بلال نمى خواست مؤ ذن آنان باشد.
از اين جهت ، رخت سفر به شام بست و تا پايان عمر، در همانجا ماند و ملت اسلام را براى هميشه ، در انتظار شنيدن اذان بلال گذاشت .

 

حبل الله كيست ؟

روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد ميان اصحاب نشسته بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود اكنون كسى را در وارد مى شود كه اهل بهشت است پس از چند لحظه مرد بلند قامتى كه به اهالى مصر شبيه بود وارد شد و عرض كرد يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اينكه خداوند مى فرمايد: واعتصمو بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا مقصود از حبل الله كيست ؟ حضرت با دست مبارك خود به على (عليه السلام ) اشاره نمود و فرمود اين است حبل الله هر كه بدين شخص تمسك جويد در دنيا و آخرت گمرده نگردد آن مرد على (عليه السلام ) را بغل نمود و بوسيد و از مسجد خارج شد.

تفسير جامع

 

 فسلفه احكام الهى

امام علی ع)فرمود: خدا "ايمان" را براى پاكسازى دل از شرك ، و "نماز" را براى پاك بودن از كبر و خودپسندى و "زكات" را عامل فزونى روزي، و "روزه" را براى آزمودن اخلاص بندگان ، و "حج" را براى نزديكى و همبستگى مسلمانان ، و "جهاد" را براى عزت اسلام، و "امر به معروف" را براى اصلاح توده هاى ناآگاه ، و "نهى از منكر" را براى بازداشتن بى خردان از زشتى ها ، "صلة رحم" را براى فراوانى خويشاوندان ، و "قصاص" را براى پاسدارى از خون ها، و اجراى "حدود" را براى تحقق عفّت ، و ترك "زنا" را براى سلامت نسل آدمى ، و ترك "لواط" را براى فزونى فرزندان ، و "گواهى دادن" را براى به دست آوردن حقوق انكار شده ، و ترك "دروغ" را براى حرمت نگهداشتن راستى ، و "سلام" كردن را براى امنيت از ترس ها، و "امامت" را براى سازمان يافتن امور امت، و "فرمانبردارى از امام" را براى بزرگداشت مقام رهبري، واجب كرد.

حكمت ۲۵۲ نهج البلاغه

 فسلفه احكام الهى

امام علی ع)فرمود: خدا "ايمان" را براى پاكسازى دل از شرك ، و "نماز" را براى پاك بودن از كبر و خودپسندى و "زكات" را عامل فزونى روزي، و "روزه" را براى آزمودن اخلاص بندگان ، و "حج" را براى نزديكى و همبستگى مسلمانان ، و "جهاد" را براى عزت اسلام، و "امر به معروف" را براى اصلاح توده هاى ناآگاه ، و "نهى از منكر" را براى بازداشتن بى خردان از زشتى ها ، "صلة رحم" را براى فراوانى خويشاوندان ، و "قصاص" را براى پاسدارى از خون ها، و اجراى "حدود" را براى تحقق عفّت ، و ترك "زنا" را براى سلامت نسل آدمى ، و ترك "لواط" را براى فزونى فرزندان ، و "گواهى دادن" را براى به دست آوردن حقوق انكار شده ، و ترك "دروغ" را براى حرمت نگهداشتن راستى ، و "سلام" كردن را براى امنيت از ترس ها، و "امامت" را براى سازمان يافتن امور امت، و "فرمانبردارى از امام" را براى بزرگداشت مقام رهبري، واجب كرد.

حكمت ۲۵۲ نهج البلاغه

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۰ساعت 22:17  توسط  حجاری جهرمی   |